‏نمایش پست‌ها با برچسب Mohammad Shirvani. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب Mohammad Shirvani. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۱ دی ۱۴, پنجشنبه

آثار برگزیده پروژه "وقتی از ویدئو آرت حرف می زنیم از چه حرف می زنیم"

پروژه "وقتی از ویدئو آرت حرف می زنیم از چه حرف می زنیم" به آغاز خود نزدیک شده است. زمان اعلام آثار منتخب از آنچه پیشتر اعلام شده بود فراتر رفت و این تنها به دلیل استقبال علاقه مندان و دریافت آثار بسیار بوده است. غالب آثار دریافتی از ویژگی های  قابل توجهی برخوردار بودند و این ویژگی ها گزینش آثار را دشوار می نمود. برخی از آثار غیر منتخب به دلایلی غیر ازعدم برخورداری از ویژگی های مورد نطر ما، مانند محدودیت های فرهنگی برای پخش برخی از تصاویر، در لیست نهایی قرار نگرفته اند.  پروژه "وقتی از ویدئو آرت حرف می زنیم از چه حرف می زنیم" در سه بخش جداگانه اجرا خواهد شد: 

ویدئوهای آغازین، هنرمندان بین المللی و هنرمندان ایرانی.

تمامی هنرمندان ایرانی و تعدادی از هنرمندان بین المللی از طریق بررسی آثار فراخوان برگزیده شده اند. اکثر هنرمندان بین المللی به طور مستقیم دعوت شده اند و در بخش ویدئو های آغازین نیز از آرشیوهای گوناگون استفاده شده است. برخی از آثار آغازین تحت قوانین کپی رایت بودند که مجوز نمایش محدود آن ها کسب شده است. هنرمندان ایرانی منتخب از میان ۸۰ شرکت کننده در فراخوان عبارتند از:

حمید افخمی، علیرضا امیرحاجبی، مرجان اندرودی، شادی افشار، بی و با (پندار و فراز ناصرشریف)، آویشن پیرعلی، الهام حاج احمدی، سارا رحیم زاده، حمیده رضوی، نوشین زرنانی، حامد سلطان نژاد، آرمین شیروانی، مهدی صدر، رضا طالب زاده، شیرین عابدینی راد، کوروش عسگری، امیرنصر کم گویان، مهیار قلمی، شیرین محمد، امید هاشمی

هنرمندان بخش بین المللی عبارتند از:
کریستین هم، ایوانا بیسیک، کریستوبال کاتالان، الکساندر ایسائنکو، یان پل، لوئیس لامادرید، آدام برافمان، ربکا کانروی، مارتین بلاندل، باب کاپتف، روی سماها، جاناتان بریتنل، برایس  بومن، چیکو سانتوس، مارتین جبز، جوان کاساری، لینو دیواس، سیمون کوتس، فران و جیم رولاند وعباس کیارستمی 

و در بخش ویدئوهای آغازین آثاری از:
نم جون پایک، بیل وایولا، جان بالداساری، ریچارد سرا، بروس نومن، وولف وستل، رابرت اسمیتسون و نانسی هالت، پل مک کارتی، اندی وارهول، ایرا اشنایدر، پیتر کمپوس، سوزان لی سی، دن سندین و تام دفانتی، تاکاهیکو لیمورا، استینا و وودی واسولکا، ویتو آکونچی، پل و مارلین کاس 

به نمایش در خواهد آمد. 


امیر راد و محمد شیروانی



۱۳۹۱ آذر ۴, شنبه

فراخوان ارسال آثار ویدئو آرت , Call for videoart


گالری ایست دی ماه امسال میزبان پروژه "وقتی از ویدئو آرت حرف می زنیم از چه حرف می زنیم" خواهد بود.علاقه مندان به شرکت در این پروژه می توانند آثار خود  را از تاریخ تا ۳۰ آذرماه برای ما ارسال نمایید.

"وقتی از ویدئو آرت حرف می زنیم از چه حرف می زنیم"
کیوریتورها: محمد شیروانی و امیر راد
زمان ۱۷ دی ماه ۱۳۹۱ تا ۲۹ دی ماه ۱۳۹۱

اطلاعات بیشتر






East Art Gallery will host "what we talk about when we talk about videoart" project on January 2013. Deadline for all applications is Thursday 20th December 2012. Submissions received after this date cannot be included in the selection-process.  


"what we talk about when we talk about videoart"

Curators: Amir Rad & Mohammad Shirvani
6 January 2012- 18 January 2012

۱۳۹۱ مهر ۵, چهارشنبه

فایت فایت فایت، محمد شیروانی

چرا فایت ؟! آیا  " من "  آدمی خشونت طلب است ؟ تا زمان اجرای پرفورمنس " چهره مرد برنده " نه یک مشت زده بود نه یک مشت خورده بود. البته مشتی که بیرونت را کبود کند ! پس اینهمه زد و خورد از چه انباشتی آزاد شد ؟ اینهمه احساس چکاندن از کجا آمد؟ آنهم از سوی فیلمسازی که در فیلمهایش حتا شلیک یک گلوله نبوده است.
آیا " من " ؛ آدمی صلح طلب است ؟ در ذهن " من " واژه صلح و عدالت روی سیبلی نوشته شده که آنقدر سوراخ سوراخ شده بیشتر مناسب کیوریتوری ست تا این تابلو انتزاعی خاورمیانه ای را داغ داغ به زیر چکش حراج کریستیز بفرستد.
در این عکس های رادیولوژی که روز بعد از اجرا از چند ناحیه آسیب دیده  من-پرفورمر-مضروب  گرفته شده هیج نشانی از شکستگی یا درد دیده نمی شود اما به تشخیص پزشک معالج باید حداقل 4 هفته " من " حامل درد باشد.
این من حامل درد اواسط سال 88 از سر بی فایتی رضایت میدهد تا به روانکاو مراجعه کند. روانکاو جوان با صورت تراشیده و ترکیب تیپا نخورده مقابل تو می نشیند و برای  " من " سر تا پا گوش می شود. تو با تردید به این فکر می کنی این گوش وقتی دهان شود آیا می تواند راه تازه ای پیشنهاد دهد و شروع می کنی به یک نالیدن کنترل شده : سه ساله که فیلم نساخته ای ؛ سه تا از فیلمهایت توقیف شده ؛هیچکدام از فیلمهایت در ایران منتشر نشده ؛ دزدها خانه-استودیوات را جارو کرده  و برده اند ؛ سه ماهه که افسردگی حاد گرفته ای؛ سه هفته ست که به خودکشی فکر می کنی ؛ سه روز است که قلب درد گرفته ای ؛ ... و همینطور رگبار کلمات سیاه و در نهایت سکوت .
حالا نوبت به او می رسد تا دهان شود . او شبیه تلویزیون عصا قورت داده و با احتیاط می گوید : عدد سه در حرفهای تو زیاد تکرار می شود باید عدد سه را بیشتر باز کنی ! وقت تمام می شود وقت پول دادن است .تنها سه وعده دیگر با هم ملاقات میکنیم.به سرعت من روی صندلی او می نشیند و او روی صندلی تو.من تصمیم می گیرد ادامه ندهد و رمزگشایی عدد سه روی زمین می ماند!
همه نیروهای بازدارنده درون من در هیبت یک فایتر – بوکسور دو متری  بروز پیدا کرده که نیروی اراده را قبل از گلاویز شدن با چند علامت تعجب ناک اوت می کند . چطور من اجازه داده بودم تا همچین ابولهولی در من جای بگیرد از من تغذیه کند و سانت به سانت رشد کند و در من ریشه بدواند و گهگاه به تمسخر لبخند بزند.
من هرگز قصد نداشتم چهره مرد از قبل بازنده را به نمایش بگذارم حتا اگر کالبد بیرونی چنین پوزیشن نابرابری ( سه وعده – سه راند چهل و پنج دقیقه ای ) شکست را تداعی کند . تراپی با سه وعده حاصل نمی شود. این یک فیلم هالیوودی نبود که قهرمان در همان سالن سینما ببرد شاید بیشتر شبیه به جلسات آنژیوگرافی رگهای مسدود شده قلب پدرم باشد که پزشک معالجش  تپانچه الکترونیکی را بدست گرفت و شبیه بازی با ایکس باکس مقابل مانیتور نشست و چربی های انباشته را فایت کرد و هر بار موفق شد تا یکی از رگهای مسدود شده را باز کند . از آن به بعد پدرم نفس می کشد.او دیگر رگ مسدود شده در تن ندارد.تفاوت ماجرا در همین جاست .انسداد من از نوع پدرم نیست که یک جایی از تنم را سوراخ کنند و ماسماسکی را در آن فرو کنند تا برود نزدیکی های انسداد رگی که بشود آن را لمس کرد و صفر و یک های دستگاه بتواند آن را شناسایی کند و بالاخره مغز متخصصی به آن شلیک کند.فایت فایت فایت و هپی اند.
تراپی با سه وعده حاصل نمی شود وقتی که رادیولوژی قادر نیست درد شدید دنده چپ مرا نشان دهد و ماسماسک آنژیولوژیست به نزدیکی های آن نیز راهی نمی برد.

محمد شیروانی سه مهر نود و یک


۱۳۹۱ شهریور ۳۰, پنجشنبه

به زبان خون با تو سخن خواهم گفت، علیرضا امیر حاجبی

 منبع: روزنامه شرق ۲۹ شهریورماه ۱۳۹۱

نگاهی به افتتاحیه فستیوال "سی پرفورمنس، سی هنرمند، سی روز"

به زبان خون با تو سخن خواهم گفت

علیرضا امیرحاجبی

همچنان که هویت های فردی و جمعی درحال تغییر است، هویت های مکانی و زمانی و حتی هویت اشیاء نیز بشدت تغییر می کند. وقتی در دهه پنجاه و در نمایشگاهی مفهومی محمد صالح اعلاء تعدادی گل شمعدانی را در پوتین ها کاشت همین تغییر را پیگیری میکرد. نمونه های خارجی این هویت زدایی و هویت یابی دوباره بسیار فراوان است. از آثار هنرمندان نهضت دادا گرفته تا سلطان قلب مدرنیست ها مارسل دوشان و نقاشانی چون رنه ماگریت که هویت چیزها را به چالش کشیدند. این بحران عمیق فلسفی و زیستی بشر معاصر بود که باعث شد به چنین وضعیتی برسد. اما این تغییر هویت آنچنان چیز بدی نیز نبود زیرا هر لحظه مخاطب هنر مدرن را با تصویری شگفت آور مواجه می ساخت. چه چیز بهتر از آنکه هم با موضوعی نو و غیرمترقبه مواجه شوید و هم با مفهومی که شاید خود شما را نیز بشکلی عملی درگیر خود کرده باشد. مثلا به چند اثر دیمن هرست نگاه کنید حیواناتی واقعی در استخر هایی از مایع فورمل که به مخاطب خیره شده اند. یک کوسه، گوسفند و... مدرن بودن این چنین خود را تعریف کرد.
 سادگی در عین پیچیدگی موضوعات و نحوه ارائه آثار مفهومی همگان را به سمت خود جلب میکند. در بین زیر شاخه های هنر مفهومی، هنر پرفورمنس به دلیل سادگی و ارتباط مستقیم اجراگران با مخاطبان عام با استقبال خوبی مواجه شده است چه در جهان و چه در ایران. بسیاری از هنرمندان، از سایر رشته ها نیز به هنر پرفورمنس علاقه نشان داده و آثار مطلوب و تاثیر گذاری را به مخاطبانشان ارئه داده اند. این خود نوعی ویژگی منحصر به فرد هنرهای مفهومی و اجرایی است. آزادی و پذیرش دیگران. دیگرانی که از هر موضوعی، چه شخصی و چه جمعی سخنی برای گفتن دارند.
اخیرا گالری ایست تهران با برپایی جشنواره سی روزه پرفورمنس با دعوت از هنرمندان رشته های مختلف دست به اقدامی کم نظیر زده است. در این بین اجرای افتتاحیه از کیفیت و مفهوم ساده و گویایی برخوردار بود. محمد شیروانی فیلم ساز معاصر و همیشه معترض ایرانی در یک پرفورمنس دیدنی، گالری ایست را برای سه ساعت تبدیل به یک باشگاه مشت زنی کرد. بازدیدکنندگان با وارد شدن به گالری با میزانسن عجیبی مواجه میشدند. طرف چپ چند نوازنده در حال اجرای موسیقی نامعلوم و بداهه و طرف راست زمینی زرد رنگ مانند تاتامی یا میدان مبارزه در ورزش جودو و کاراته و یک بوکسور قد بلند در حدود دو متری با لوازم کامل ایستاده در برابر اجراگر که خود شیروانی بود. از بخش ویدئو پرجکشن و نوشتن بروی صفحه آی پد باید گذشت زیرا آنچنان تاثیری بر روند اجرا نمی گذاشت بلکه یشتر ایجاد نوعی توقف میکرد. شیروانی در سه راند یک ساعته به مفهوم کامل کتک خورد. هنرمند در برابر یک نیروی مقتدر. اقتداری که هیچ کنترلی را برنمی تافت. تمام ماجرا روایت ساده و سرراستی بود از دیالکتیک قدرت و سوژه ایی انسانی که تحت فشاری خردکننده قرار داشت. البته این شکل از خشونت عریان سابقه زیادی در حوزه اجرایی یا همان پرفورمنس دارد. از همان اوایل دهه شصت هنرمندانی رادیکال به نوعی خود را قربانی میکردند تا به شکلی  مستقیم، مفهومی را به مخاطب انتقال دهند. از اجراهای دیوانه وار استلارک ومارینا آبرامویچ گرفته تا جنون آنی کریس باردن و دنیس اپن هایم. بدن در این شکل از هنر تبدیل به رسانه میشود. رسانه ایی برای انتقال بی واسطه مفهوم به مخاطب. بیننده دیگر نمی تواند به دلیل پیچیدگی ها رایج در هنرمدرن به آن اعتراض کند زیرا هنرمند در پرفورمنس خود را قربانی بی واسطه گی می کند تا با صراحت سخن بگوید. شاید بگویند اثر شیروانی نیز مانند بسیاری از آثار اجرایی رادیکال و خشونت آمیز بوده یا تکرار همان دیالکتیک دهه شصت و هفتاد میلادی است. بله خشونت اجتماعی و روانی به دلیل خرد شدن در چرخه روزمرگی قابل احساس نیست و این هنرمند است که به شکلی برهنه موقعیت خود را اینچنین به نمایش میگذارد. مگر هر روز پرخاشجویی مکرر شهروندان به یک دیگر را نمی بینیم؟ مگر نحوه سخن گفتن بسیاری از دست اندکاران قدرت در سراسر جهان را نمی شنویم؟ مگر جرم ها و جنایات متعدد را در روزنامه ها نمی خوانیم؟ روزمرگی به ما یاد داده است چگونه از کنار خشونت در شکل های مختلف بگذریم و فراموشش کنیم. شیروانی مانند بسیاری از هنرمندان با رویکردی اجتماعی و روان تنی با موقعیت انسان معاصر نگاه کرده است. او بنا به دلایلی رسانه خود را تغییر داده و با زبان درد، خون و جنون لحظه ایی مستتر در خشونت با ما سخن گفت.


۱۳۹۱ شهریور ۲۱, سه‌شنبه

عکس هایی از پرفورمنس اول، "چهره مرد برنده"، محمد شیروانی

پرفورمنس اول، "چهره مرد برنده"، محمد شیروانی 
پنجشنبه ۲۳ شهریورماه ۱۳۹۱
از ساعت ۱۷ تا ۲۰




















عکس ها از محمدحسین ضرغام

۱۳۹۰ تیر ۲۹, چهارشنبه

بازیگوشی جمعه - محمد شیروانی

بازیگوشی جمعه

محمد شیروانی

من یه بار مسیر خونه تا موسسه عصای سفید رو با چشمای بسته رفتم تا با دویستا داوطلب نابینا ملاقات کنم.نزدیک ترین راهی بود که خودم رو یهو پرتاب کنم تو دنیاشون.
اونها در پاسخ به فراخوان من برای آموزش مبانی سینما,فیلمنامه و خصوصن فیلمبرداری اعلام آمادگی کرده بودن.اگه اشتباه نکنم سال هشتادوسه بود.در نهایت با چشمای بسته در طول یه نیمروز پونزده نفر رو انتخاب کردم.بی قضاوت ریخت شناسانه.
برا من که از دنیای نابینایی چیزی نمی دونستم کوری موقتی ,تجربه ی بی نظیری بود.بخصوص وقتی اولین بار با چشای باز دیدمشون .
حالا هفت سال بعد با کم کردن تلخی ماجرا در قالب یه پارتی نابینایی! با دی جی و موزیک های مرسوم این پرفورمنس رو با همشهری ها به اشتراک گذاشتیم.
به دلیل استقبال مجبور شدیم میهمان های بیشتری رو در هر سانس قبول کنیم که خب با ظرفیت گالری همخونی نداشت.در واقع تماشاچی بیش از حد انتظار ما , اینتر اکت از خودش نشون داد!
خب نمی شد به یه عالمه نابینای خوشحال گفت که از دستاشون استفاده نکنن!
مدیر گالری از من خواست تا سانس های بعدی رو زنانه مردانه کنیم . که کردیم و دی جی هم شد حضرت آقای شولتز و کم کم جامعه هیجانش رو از دست داد و توی خودش فرو رفت... 

۱۳۹۰ تیر ۲۷, دوشنبه

پرفورمنس محمد شیروانی، " باز"، 24 تیرماه 90

عکس هایی از پرفورمنس محمد شیروانی، " باز"

پرفورمرها:

مهناز افشار
حبیب رضایی
نازنین فراهانی
عاطفه تهرانی
هاله گرجی
خاطره حاتمی