‏نمایش پست‌ها با برچسب Thirty Performances Thirty Artists Thirty Days(2). نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب Thirty Performances Thirty Artists Thirty Days(2). نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۱ آذر ۴, شنبه

تاملی در پرفورمنس آرت، شادی افشار


منبع: ماهنامه تجربه، شماره ۱۶، آبانماه ۹۱



پرفورمنس آرت پدیده ای صرفا بصری نیست. اثری که در یک پرفورمنس آرت خلق میشود بر روی حواس مخاطب به صورت امری درونی تاثیر می گذارد تا بتواند به ایجاد تجربیات متفاوت در مخاطب نائل شود.                                                 
بسیاری از هنرمندان تجسمی خود را خالق اشیا می نامند حال آنکه در پرفورمنس آرت موقعیت خلق می شود. در این میان وجه تشابه میان پرفورمنس آرت با هنرهای تجسمی در ایده تولید تصویر است بدین معنا که پرفورمنس آرتیست با استفاده و ساخت تصویر خلق موقعیت میکند.
تصویر مفاهیم گوناگونی دارد. در هنرهای تجسمی بیشتر از مفهوم بازنمایی تصویر استفاده می شود در اینجا من از مفهوم تأثیر تصویر برای پیشبرد این بحث استفاده می کنم. تصویر میتواند یک عکس باشد یا یک بازنمایی بصری اما به مفهوم تصویر می تواند در بر گیرندهٔ حالت، صدا، بازه زمانی، تجربه ای بویایی...  باشد. در اینجاست که تصویر می تواند با قرار گرفتن در زمان و مکانی خاص تولید مفاهیم جدیدی کند و در این بستر است که تصویر می تواند بر روی مخاطب تاثیر بگذارد.  
  تصویری که هنرمند تجسمی خلق میکند گاهاً بر گرفته از فرم شیٔ است. در پرفورمنس آرت، پرفرمر ممکن است در پروسهٔ کار خود به خلق یک شیٔ بپردازد اما این مخلوق در واقع تصاویر یا لایه هایی از تصویر هستند که برای تولید یک موقعیت در زمان و مکان با هم همکاری می کنند. اینگونه می توان گفت که در پرفورمنس آرت پروسهٔ خلق یک شیٔ در یک موقعیت، بسیار مهم تر از وجود یا شیٔ ایجاد شده است و این هدف اساسی پرفورمنس آرت است.
در پرفورمنس آرت حضور و گذر زمان از اهمیت بسزائی برخوردار است. می توان گفت که تولید یک فضا تنها در یک بازه زمانی قابل تعریف است. در یک بازه زمانی است که یک شیٔ تبدیل به آن چیزی می شود که قرار است بشود و یا یک رخداد شکل می گیرد. تبدیل شدن در زمان یکی از ویژگیهای مهم پرفورمنس آرت است. در تبدیل شدن است که جنبش، تغییر و حرکت یک چیز یا یک رخداد امکان پذیر می شود.
در پرفورمنس آرت زمان هرگز خود را تکرار نمی کند بلکه خود را اجرا می کند و این اجرا هیچگاه تأثیری مشابه بر جای نمی گذارد. زمان ثابت نیست بلکه تاثیرات ثابت زمان است که رخدادی را آشکار میکند. حتی اگر هزاران بار یک رخداد تولید شود به دلیل ماهیت تکرار ناپذیر زمان در پرفورمنس آرت هرگز حتی دو تاثیر مشابه وجود نخواهد داشت.
در پرفورمنس آرت اگر زمان به مفهوم چگونگی حضور است. مکان به معنای چگونگی قرارگیری است. اگر زمان به حضور اجازه ایجاد می دهد مکان این حضور را نشان می دهد. مکان حقیقت چیزها است و بستری است که ما را از پروسهٔ به وجود آمدن یک اتفاق آگاه می کند. این مکان امری کاملا واقعی است و هویت آن قابل تغییر نیست. گرچه ممکن است در یک اجرا مکان به واسطهٔ عناصر به کار گرفته شده مشمول تغییراتی شود اما از چیستی خود فاصله نمی گیرد و حقیقت خود را آشکار می سازد و می توان گفت که همواره خود را یادآوری می کند. اما این مکان بکار گرفته شده تولید فضا میکند. اگر چه در پرفورمنس آرت مکان تازه ای تولید نمیشود اما همین مکان به واسطهٔ حضور مخاطب و زمان، محصولی به نام فضا تولید میکند و در پروسهٔ تولید این فضاست که یک موقعیت شکل میگیرد و پرفورمنس آرت زاده میشود.       

                                                                                                                         

"مدیوم آلترناتیو"، گفتگو با امیر راد

منبع: ماهنامه تجربه، شماره ۱۶، آبانماه ۹۱

هنر اجرایی مدتی است که در جامعه ایرانی مورد استقبال فراوانی قرار گرفته است. برنامه ۳۰ پرفورمنس، ۳۰ هنرمند، ۳۰ روز در گالری ایست شاید از مهمترین رویدادهای این حوزه از هنرهای معاصر ایران باشد. برنامه ای که دو سال از عمرش می گذرد و دست اندرکاران آن تجربیات فراوانی را در مدیریت این گونه برنامه ها به دست آورده اند. اما هدف های این برنامه چیست و چالش های پیش روی دست اندرکاران چه خواهد بود. در گفت و گویی کوتاه پرسش هایی را در زمینه های مختلف و البته مرتبط با پرفورمنس با امیر راد یکی از طراحان و برگزارکنندگان برنامه مطرح کرده ایم که هم اینک پیش روی شماست.

نیما توسلی




طی چند سال اخیر هنر مفهمومی و زیر شاخه های آن از جمله هنر اجرایی یا همان پرفورمنس در ایران رواج زیادی پیدا کرده است. به عنوان اولین سوال، دلیل این استقبال را چه می دانید و چگونه آن را ارزیابی می کنید؟



پرفورمنس آرت پاسخ هنرمندان تجسمی است به چارچوب ها، قوانین و تعاریف محدود کننده جهت خلق آثار هنری. این پاسخ در نهایت تمرکز هنرمندان را از اثر به پروسه خلق اثر هنری معطوف نمود. اولین واکنش های هنرمندان را می توان در اوایل قرن بیستم و در میان جنبش های فوتوریسم و دادائیسم شاهد بود. اما پیدایش آنچه ما امروز پرفورمنس آرت می نامیم به میانه قرن بیستم باز می گردد. از آن تاریخ به این سو با شناخت امکانات بیانی این مدیوم در بیان دغدغه های هنرمندان معاصر شاهد استقبال چشمگیر هنرمندان و مخاطبان از این مدیوم بوده ایم. اگرچه در ایران این چارچوب ها کمتر ناشی از مباحث تئوریک و هنری است ولی نمود این محدودیت ها را می توان در نگاه تجاری به آثار هنری و در نتیجه چارچوب ها و تعاریف از پیش تعیین شده برای خلق آثار جستجو کرد. از سوی دیگر هنرمند ایرانی نیز در پی مدیومی جهت بیان افکار و دغدغه های امروز خود پر فورمنس آرت را مدیومی با امکانات بیانی ویژه یافته است.  
       
ویژگی اصلی پرفورمنس در ایران چیست؟ چه چیز می تواند این هنر را در ایران بومی  کند؟

ویژگی اصلی پرفورمنس آرت در ایران این است که در ایران اجرا می شود! این بهترین پاسخ به سوال شما است اما نیاز به توضیح بیشتر دارد. یکی از ویژگی های پرفورمنس آرت این است که در بستر(کانتکست) واقعی رخ می دهد. این بستر شامل زمان و مکان واقعی است. از سویی دیگر، مخاطب نیز در شکل دادن به این بستر نقش مهمی دارد. به همین دلیل پرفورمنس آرتیست از نتیجه پرفورمنس آرت خود آگاه نیست و همواره اثر از خالق خود پیشی می گیرد چون در زمان و مکان متفاوت، با مخاطبان دیگر، نتیجه اثر به کل دگرگون می شود. به این ترتیب  ویژگی منحصر به فرد یک پرفورمنس آرت در ایران یکی هم این است که برای مثال در یک گالری یا خیابان در تهران و با مخاطبانی با ویژگی های فرهنگی خاص اتفاق می افتد. پس پیشاپیش هر پرفورمنس آرتی که در ایران اجرا میشود بومی هست و نیازی به عناصر افزودنی و تزریقی برای بومی شدن ندارد.

در دوجشنواره سال پیش و امسال شما از هنرمندان سایر رشته ها از جمله سینما و موسیقی نیز برای ارائه کار دعوت کرده اید. این اقدام ریسک بالایی را در پی دارد. آیا تمامی هنرمندان با این هنر آشنایی کافی دارند؟ 

  
میان رسانه ای بودن پرفورمنس آرت بیانگر این واقعیت است که این مدیوم برآمده از یک نیاز جدید برای گسترش امکانات بیانی سایر مدیوم های شکل دهنده آن است. از سوی دیگر، این ویژگی منجر به بازنگری و دگرگونی  یکی از خلال ویژگی های دیگری و در نهایت منجر به پویایی این مدیوم ها خواهد شد. بر همین اساس از اولین دوره این فستیوال من و محمد رضایی راد با آگاهی از ریسک بالایی که دعوت از هنرمندان سایر رشته ها دربر داشت یکی از سیاست های خود را برای شکل دهی این فستیوال بر همین اساس بنا نهادیم.
به طور مشخص ما چهار هدف عمده را در این رابطه دنبال می کردیم. اول، معرفی فراگیر پرفومنس آرت نه فقط به مخاطبان بلکه به هنرمندان عرصه های گوناگون به عنوان مدیومی آلترناتیو و میان رسانه ای با امکانات بیانی ویژه (یکی از اهداف اصلی فستیوال). دوم، تغییر نگرش غالب و دگرگونی تعاریف ارائه شده از پرفورمنس آرت در ایران. سوم، برقراری دیالوگ میان مدیوم های گوناگون و هنرمندان فعال آنها و مشاهده نتایج این امر در غالب پرفورمنس آرت. و چهارم، دامن زدن به مباحث تئوریک در این زمینه به طور خاص که البته وجه عام آن (درباره پرفورمنس آرت) از اهداف اصلی این فستیوال بوده است. 
در فستیوال اول، مواجهه هنرمندان عرصه های مختلف با پرفورمنس آرت و عدم آشنایی پیشین آنها منجر به برخی تجربه هایی شد که پرفورمنس آرت نبودند ولی همین تجربیات زمینه ای شد که برخی از آن ها در این عرصه فعال شوند و در طول سال گذشته دست به تجربیات دیگری در این زمینه بزنند که میزبان بسیاری از آن ها همین گالری ایست بود. نتیجه این تجربیات در فستیوال امسال با آثار قابل تاملی از آن ها رخ نموده است. همین امر باعث شده است خود را در رسیدن به اهدافمان موفق بدانیم و امسال هم  دست به این ریسک بزنیم. 
در فستیوال امسال هنرمندانی از عرصه های تجسمی، سینما، موسیقی، تئاتر حضور دارند که نسبت تعداد آن ها تقریبا مساوی است به طور مثال از عرصه تجسمی ۷ هنرمند حضور دارند که تفریبا یک چهارم کل تعداد است.

همین جا باید دوباره به این نکته مهم هم اشاره کنم که ارائه یک مجموعه پرفورمنس آرت بی نقص و کامل به هیچ وجه از اهداف اصلی ما در این دو فستیوال نبوده است، چون به این امر آگاهیم که در ابتدای راه هستیم و تا معرفی این مدیوم، مباحث تئوریک، نقد ها و گفتگو ها اتفاق نیفتد رشد کیفی آثار تبدیل به یک جریان مداوم نخواهد شد.
  
آیا از مراکز و نهاد های دولتی کمکی دریافت کرده اید؟ موضع آنان در این باره چه بوده و هست؟ 

خیر. به دنبال کمک از مراکز دولتی و نهادها نرفتیم ولی در میان بخش خصوصی به دنبال اسپانسر گشتیم و نتیجه ای دربر نداشت. این امر تا حدی پیش بینی پذیر بود چون هدف بخش خصوصی در حمایت از چنین پروژه هایی بیشتر تجاری است تا فرهنگی و هنگامی که شما اثری برای فروش و یا کلکسیون آنها ارائه نمی دهید، دستکم باید بازار هدف آنها شناخته شده باشد که به هر حال تا حد زیادی برای بخش خصوصی ناشناخته بود. اما با توجه به این دو دوره فستیوال، من در یافتن اسپانسر برای دوره بعد خوشبین هستم هرچند که این امر به شرایط اقتصادی در آن زمان وابستگی کامل دارد.

لطفا کمی درباره پروژه حمایتی گالری ایست از هنر پرفورمنس توضیح دهید. چون این برای اولین بار است که در یک گالری ایرانی مبلغی به عنوان ورودیه دریافت میشود.

هدف گالری ایست از بدو تاسیس ارائه هنرمعاصر و مدیوم های جدید به طور عام و پرفورمنس آرت به طور خاص بوده است. پرفورمنس آرت هنری نامانا است و قابلیت خرید و فروش ندارد و به همین دلیل هم برای گالری ها بازده مالی ندارد. همین امر، اتفاقات پراکنده و نامنسجم در ارائه پرفورمنس آرت را در صحنه هنر ایران  توجیه می کند. همانطور که پیشتر هم گفتم ما در جذب اسپانسر بخش خصوصی ناموفق بودیم. علت عدم مراجعه ما به مراجع دولتی هم حفظ استقلال این فستیوال بود چون اکثر نهادهای دولتی صرفا بر روی رویدادهای مناسبتی سرمایه گزاری می کنند. به این ترتیب برای ادامه سیاست گالری مبنی بر تمرکز بر مدیوم های جدید و به خصوص پرفورمنس آرت و همچنین امکان برگزاری مستقل این فستیوال، در مشورت با مدیر گالری به این نتیجه رسیدیم که مانند برخی از گالری ها و اکثر موزه های جهان، ورودیه ای برای این فستیوال در نظر بگیریم. از پروژه “جان کیج پیش می آید” به این سو این روند در برخی پروژه ها پیگیری شده است (۲ پروژه) و خوشبختانه با استقبال گسترده ای هم همراه بوده است. اینکه مخاطبان پرفورمنس آرت به چنین درکی رسیده اند که می توانند با حمایت خود باعث ادامه اینگونه پروژه ها در گالری ایست باشند باعث خرسندی است. ذکر این نکته هم ضروری است که نه در پروژه “جان کیج پیش می آید” و نه در این پروژه (حداقل تا امروز) درآمد حاصله به هیچ وجه کفاف همه هزینه ها را نداده است اما دستکم زمینه فرهنگی مناسبی ایجاد کرده است.

پروژه های بعدی شما و گالری ایست چه خواهند بود؟ آیا به شکل سالانه این جشنواره را ادامه خواهید داد؟ آیا خسته نشده اید؟ 

پروژه های بعدی من در زمینه ویدئوآرت و اینستالیشن خواهد بود که در گالری ایست اجرا خواهد شد. فستیوال “۳۰ پرفورمنس، ۳۰ هنرمند، ۳۰ روز” را به شکل سالانه ادامه خواهیم داد چون ظهور نتایج آن بسته به تداوم آن دارد. به هیچ وجه خسته نشده ام و برعکس انگیزه بیشتری برای ادامه این فستیوال دارم چون در همین دو سال، هم نتایج فستیوال و هم کیفیت آثار رشد چشمگیری داشته است و این خود به تنهایی دلیلی کافی است برای ادامه راه.     



"فارغ از دغدغه های رایج"، ترانه خسروشاهی

منبع: ماهنامه تجربه، شماره ۱۶، آبانماه ۹۱

روزی  که تصمیم به تاسیس گالری ایست گرفتم تنها یک هدف در ‌ذهن داشتم و آن چیزی نبود جز ایجاد فضایی فرهنگی برای هنرمندان. در سال های پیش از تاسیس گالری ایست، به عنوان یک نقاش چنان از جو غالب بر گالری ها دلزده شده بودم که رغبتی برای گالری گردی نداشتم. آموزش نسل ما درست یا نادرست وجه فرهنگی هر رویدادی را تنها وجه مهم آن می پنداشت و مسائل اقتصادی در حاشیه آن تعریف می شد. اما آنچه در هنرهای تجسمی ایران پیش آمد و پیش می رود چیزی نیست جز تجارت هنر. این بدان معنا نیست که با بازار هنر، تجارت هنر و ملزومات آن مخالفم، بلکه به عکس از تاثیر مثبت آن و نقش مهم بازار هنر در ارائه آثار هنری و اقتصاد هنر آگاهم و آن را لازم می دانم اما به هیچ وجه کافی نمی دانم.
گالری داری دو وجه فرهنگی و اقتصادی را باید در کنار یکدیگر داشته باشد. در تجربه کوتاه مدت خود سعی کرده ام این مهم و هدف اصلی خود را فراموش نکنم. در این راه از مشاوره دوستان هنرمندم بسیار بهره برده ام و از تجربیات و اشتباهات همکارانم بسیار آموخته ام. 
"فستیوال ۳۰ پرفورمنس، ۳۰ هنرمند، ۳۰ روز" امسال دومین دوره خود را در گالری ایست برگزار می کند. برای من به عنوان یک گالری دار برگزاری این فستیوال تجربه یکتایی بوده است. میزبانی یک رویداد فرهنگی در چنین سطحی تحقق هدف اولیه ام بوده اما خود این رویداد ویژگی های دیگری نیز داشته است که به یکتایی آن می افزاید. تجمع جمعی از بهترین هنرمندان عرصه های گوناگون هنری در یک جا و در یک پروژه از آن اتفاقاتی است که هر چند یک بار می توان شاهد آن بود. برنامه ریزی فشرده و نظم اجرایی چالش همیشگی چنین رویداد هایی است که خوشبختانه در دوره دوم در این زمینه بسیار موفق بوده ایم. تعیین اهداف و زمینه چینی برای نیل به آنها از ویژگی های دیگر این فستیوال بوده است که از دوره اول، کیوریتورها بر آن تاکید داشته اند، شاهد و شریک این موفقیت بودن یکی دیگر از این تجربیات خوشایند است. و نهایتا جلب اطمینان مخاطبان گالری و شکل دادن به مخاطبان خاص یک رویداد از دیگر ویژگی های این دوره بوده است. همه اینها به این مفهوم نیست که از خطا و لغزش مبرا بوده ایم، به عکس به برخی ازکاستی های اجرایی واقفیم و منتظر شنیدن انتقادات هستیم. 
و در آخر، از اینکه بعد از ۲ سال گالری ایست میزبان اتفاقاتی همچون " جان کیج پیش می آید"، " با من افطار کن"، "فستیوال ۳۰ پرفورمنس، ۳۰ هنرمند، ۳۰ روز" و ... بوده و از این که گالری ایست برای هنرمندان و مخاطبان ایرانی به محلی فارغ از دغدغه های رایج در چنین مکان هایی تبدیل شده است بسیار خرسندم.




"تماشای روح دوران"، مانی جعفرزاده



منبع: ماهنامه تجربه، شماره ۱۶، آبانماه ۹۱

برخی روزها که سوارتاکسی می شوم و به قول قدیمی ها پیچ رادیو باز است از نوع موسیقی که پخش می شود دل ام پیچ می خورد – راستی دقت کرده اید که همه ی موسیقی های سفارشی مرکز موسیقی صدا و سیما فارغ و فارق از آن که در چه ژانر و شیوه ی هنری ساخته شده اند یک جور صدا می دهند؟ - همان جا یاد حرف "هگل" می افتم که در رساله ی زیبایی شناسی اش به شاگردان اش تقریر کرده است : شرایط کلی روزگارمان برای هنر مساعد نیست. و تازه این را وقتی دارد تقریر می کند که جادوی موسیقی "بتهوون" همچنان در کاراست و شعر "گوته" هنوز دل می برَد و توفان "شوپن" و "برلیوز" و "لیست" در پیش است و چیزی نمانده تا سرتاسر تاریخ هنر را درنوردد. اگر هگل هم روزگار ما بود احتمالاً چند فحش جانانه نثار می کرد  –  مگر ما نمی کنیم ؟-  و پیچ رادیو را می بست و بی هیچ تردیدی فلسفه را بر هنر رجحان می داد – که ما امـّا نمی دهیم -  چنان که او چنین کرد.  کسی که از او حرف می زنیم همان هگلی ست که در آن چنان روزگاری می گفت : فرهنگ معنوی ما به هنرمند امکان نمی دهد که به گونه ای ارادی بیافریند و اثر هنری دیگر نمی تواند نیاز ما را به مطلق برآورد. برخی از این جملات آن چنان وصف حال اند که باور نمی کنم یکصدوهشتادو پنج سال پیش در جغرافیای دیگری گفته شده باشند.  با این وجود می توانم از خودم و مخاطب ام دست کم گاهی سوال کنم که آن هنری که دوست قدیمی مان – هگل را می گویم – برای توصیف " روح مطلق " اش نابسنده می دید چه گونه هنری بوده است ؟ و خودم پاسخ خودم را بدهم که آن چه هگل به مثابه هنر   می شناخت و به چنین موضع گیری وادارش ساخته بود، پدیداری بود – و هنوز هم بیشتر وقت ها هست -  که یا درگیر فرم است ،  به قول خود هگل " گشتالت " یا درگیر محتوا. یا می کوشد نمادین و اسطوره ای باشد یا زور می زند پیشرو و هنجار شکن به نظر برسد. یا آن قدر به سمت مخاطب خم  می شود که امکان رشد را از او سلب می کند یا آن چنان او را صغیر می پندارد که حتا باب مکالمه را با او نمی گشاید . یا عام زده است یا خاص زده و به هرحال پدیداری ست که تا عصر هگل و حتا خیلی بعد از آن چنین آش درهم جوشی باقی می مانـَد. امـّا همه ی دگرگونی های بنیادین تاریخ هنر و اندیشه برآمده از احساس نیاز تاریخی و اجتماعی ست لابد . وهمین است که شاید هنر روزگار ما - روزگاری که در آن نه نماد و اسطوره کارکرد تاریخی دارند و نه محتوایی دلالت بر معنایی می کند و نه فرمی اشارتی ست به ساختاری به سامان و یا حتا نابسامان !- نمی تواند و نباید همان باشد که در عصر هگل می بود. چنان هنری در چنین روزگاری برای  حرف های هگل درباره ی "مرگ هنر" صحت مدعا کم نمی آورد . روزگار ما آن طور که می گویند و از سرو شکل اش پیداست، روزگار دموکراسی خواهی ست . روزگار آن که مخاطب اثر هنری هنرمند را درمقام ناصح و ناقد و مصلح انکار می کند. نمی نشیند که  هنرمند پند اش بدهد. نه ساختمان و معنی درهم تنیده و متوازنی را که هگل از اثر هنری توقع داشت و در هیئت هنر کلاسیک محبوب اش بزرگ می داشت بر می تابد و نه حتا هنرمند را به مفهومی که رومانتیک های آلمانی ِ رقیب و منکرهگل، بزرگ وقهرمان می پنداشتند ، به بزرگی و قهرمانی می پذیرد. او می خواهد در اثر هنری سهیم باشد. در شکل دهی اش در ساختمان معنایی اش و در تنیدگی اش با روح دوران. با دموکراسی. این است که مصداق های هنر کلاسیک در مواجهه با مخاطب امروزین کم می آورند. پیشرفت های تکنولوژیک هر روز بیش از پبش امکان خلق هنر-  به معنای قدیمی آن - را فراهم می کند. بسا کسان که با اتکاء به ابزار های جدید خواننده و آهنگساز و گرافیست و عکاس شده اند و کارهای شان هم گاهی – بازهم به معنای قدیمی لغت – ای بد نیست و همین می شود که آن هنرمندی که بی اتکای به ابزارهای تازه از اول آهنگساز و خواننده و عکاس و گرافیست بوده است می کوشد مدیوم اثر هنری اش را تغییر بدهد . می کوشد خودش را با روح این دوران انطباق بدهد. او که بیش از هرکس قربانی فقدان فضای دموکراتیک بوده می کوشد با ایجاد فضایی باز، ولو به  اندازه ی اثر هنری اش به مخاطب اش امکان ابراز وجود بدهد .  این است که هنرهای نو شکل می گیرند . می شوند پرفورمنس آرت ( هنر اجرایی) و کانسپچوآل آرت ( هنر مفهومی) . فراتر از   آن اند که هگل ِ یکصد و هشتاد و پنج سال پیش بتواند حدس بزندشان . که اگر حدس می زد هر دو پاهای اش را در یک کفش نکرده بود که هنر پدیداری ست  بی آینده.  اندوه و غصه و افسوس اش به جا نبود، بی هوده بود .  چون هنر نمرد و زنده ماند تا روزگار ما و راه اش را  تا همین چند کوچه پایین تر از خانه ی من پیمود و آمد و ماند و دیگر هم گمان نکنم که مرگ اش و یا رفتن اش را حتا بشود متصور شد . هنر مفهومی وهنر اجرایی شاید بیش از هرچیز نمایشگر "روح دوران" هستند به همان مقصودی که منظور هگل بود و این کم چیزی نیست . اهمیت و اعتبارفلسفی ست برای  هنر در روزگاری که دیگر هیچ چیز اعتبار و اهمیت فلسفی ندارد . این روزها که معمولا ً پیچ رادیو بسته است ، از خانه راه می افتم و قدم زنان تا میدان ونک پیاده می روم . توی یکی از کوچه ها دریک نگارخانه ی کوچک، روح دوران من در سیلان است . به تماشای روح دوران ام می نشینم و خاطر آسوده می شوم که هنر زنده است و نمرده است . باز می گردم به خانه ام و آسوده می خوابم .


"کار را که کرد؟ آنکه آغاز کرد"، نادر مشایخی


منبع: ماهنامه تجربه، شماره ۱۶، آبانماه ۹۱



پس از چند سال دوری از ایران، زمانی که به وطن بازگشتم با فضایی هنری مواجه شدم که با گذشته متفاوت بود. احساس کردم که هنرمندان جوان ایرانی با پویایی عجیبی در حال کار و تولید آثار هنری هستند. این هنرمندان با استعداد احتیاج به حمایت و پشتیبانی دارند تا بتوانند خود را بهتر بیان کنند. متاسفانه این را هم دیدم که کسانی که خود هیچگونه فعالیت هنری ندارند، سعی بر این دارند تا با دیکته کردن نظریه هایی بی معنی و تاریخ گذشته، ذهن جوانان را معطوف به خود کنند. تئوری پردازان مجور خواهند بود تا این واقعیت را مد نظر داشته باشند که ابتدا هنر وجود دارد و سپس تئوری پردازی و نه برعکس.
از سمتی دیگر این راهم متوجه شده ام که برخی گالری داران در صدد دیکته خواسته های خود به هنرمندان جوان هستند.این دوستان باید بدانند که هنرمندان در درس دیکته ضعیف هستند. گالری داران اگر بتوانند ویژگی های یک هنرمند را کشف و راهی برای ارائه آن ویژگی ها به مخاطب پیدا کنند، خود تبدیل به هنرمند میشوند. کاشفان استعدادهای جوان. این کشف خود هنر است. در چنین موقعیتی گالری دار دیگر واسطه صرف خرید و فروش آثار هنری نیست.فکر نمی کنم راه دیگری وجود داشته باشد. پس پیشنهاد می کنم در روش های خود تجدید نظر کرده و به همراه و مانند گالری ایست در تلاش باشند تا استعدادها را پیدا کنند تا خود را از نابودی که هر لحظه نزدیک تر می شود نجات دهند.
و اما درباره الوین لوسیه. شنیدن آثار لوسیه به همان مقدار اهمیت دارد که توجه به موسیقی جان کیج.  قطعه" در این اتاق نشسته ام" یکی از بهترین آثار اوست. ترجمه و اجرای این قطعه توسط مهدی بهبودی در گالری ایست به یکی از آرزوهای من جامه واقعیت پوشاند. در اجرای گالری ایست از همان وسایلی بهره گرفته شد که در زمان ساخت آن در دهه هفتاد میلادی. یکی از ویژگی های این قطعه ارئه امکانی است تا ما بتوانیم صدای " مکان " را بشنویم. امکانی که در یک روند اتفاق می افتد. این روند شامل محو شدن تدریجی زبان و تغییر گام به گام نحوه گوش دادن به اصوات است. دریافت کننده امکان این را دارد که نوع گوش دادن خود را تغییر دهد.  همین ویژگی باعث شده تا این قطعه از جمله بهترین آثار قرن بیستم  باشد. برای اولین بار بود که این قطعه در ایران اجرا شد در کجا؟ در گالری ایست و این یک آغاز بود.

۱۳۹۱ آبان ۱۰, چهارشنبه

"پرفورمنس آرت نیست"، گفتگو با امیر راد


منبع: کتاب هفته نگاه پنجشنبه شماره ۲۹

دلیل  گسترش و استقبال از پرفورمنس ها را در فضای هنری این روزها چه می دانید؟ 

پرفورمنس آرت نتیجه واکنش هنرمندان تجسمی است به چارچوب های دست و پاگیر خلق اثر هنری. هرچند ریشه های تاریخی آن را می توان در جنبش های هنری آغاز این قرن جستجو کرد، اما از میانه قرن بیستم است که ما با آثاری زیر عنوان پرفورمنس آرت روبرو می شویم. از سوی دیگر، با فراگیر شدن این مدیوم و آشنایی با امکانات آن در پاسخگویی به نیاز هنرمندان در جهت بیان ایده وافکار خود شاهد گسترش روز افزون توجه به این مدیوم هنری هستیم. در ایران هم کم و بیش می توان دلایل مشابهی را برای توجیه این علاقه مندی و استقبال یافت. قصد تطابق شرایط اجتماعی و وضعیت جامعه هنری امروز ایران را -به لحاظ تئوریک و عملی- با شرایط دوران ذکر شده در غرب ندارم ولی  این چارچوب ها را در ایران می توان در نگاه تجاری به آثار تجسمی و تحمیل غیر مستقیم نوعی نگاه به هنرمندان و یا دست وپاگیری روند اداری در سایر مدیوم ها جست. از طرفی برخی از هنرمندان ایرانی به عنوان شهروند جامعه جهانی و انسان معاصر،  در پی مدیومی با امکانات بیانی ویژه برای بیان دغدغه های معاصر خود، پاسخ را در پرفورمنس آرت یافته اند. 

سی روز، سی هنرمند، سی پرفورمنسی که هم اکنون در گالری ایست برپاست،  چه تفاوت هایی با آنچه در دور اول رخ داده، دارد؟

در دوره اول این فستیوال، هدف اولیه ما معرفی فراگیر پرفورمنس آرت به هنرمندان و مخاطبان ایرانی بود. برعکس باور عموم، پرفورمنس آرت در ایران پدیده ای جدید نیست و دست کم مطرح شدن آن به عنوان مدیومی نوظهور در ایران و تجربیاتی در این زمینه سابقه ای ۴۰ ساله دارد. اینکه این شناخت و این تجربیات تا چه اندازه درست بوده اند، نیاز به فرصتی دیگر دارد.اما این نکته را متذکر شدم که کاربرد صفت فراگیر را برای آن توضیح دهم. با این سابقه و به اضافه تجربیات هنرمندان در سالهای اخیر، تا پیش از این فستیوال، پرفورمنس آرت در یافتن مخاطبان خود و بازکردن جایش در میان سایر مدیوم ها چندان موفق نبود و حتی مباحث تئوریک حول حوش آن نیز منحصر به کلاسهای تاریخ هنر معاصر و طبیعتا بیشتر حول مسائل تاریخی آن و یا بررسی برخی آثار شاخص شکل می گرفت و نمود بیرونی چندانی نداشت؛ مثلا در مطبوعات. هدف ثانویه ما نیز دامن زدن به مباحث تئوریک در حوزه پرفورمنس آرت بود و آگاهانه گذر به این مرحله را منوط به رسیدن به هدف اولیه خود یعنی معرفی فراگیر پرفورمنس آرت می دانستیم. انتخاب سی پرفورمنس آرت از سی هنرمند عرصه های مختلف هنر جهت نیل به این مقصود بود. امروز، در میانه دومین فستیوال، معتقدم به اهداف اولین فستیوال رسیده ایم. توجه مطبوعات به این مقوله به طرز چشمگیری افزایش یافته است و پرفورمنس آرت ها مخاطبان خود را یافته اند. هنرمندان عرصه های مختلف نسبت به بکارگیری این مدیوم کنجکاو شده اند و تعدادی نیز در همین فستیوال دست به اجرای پرفورمنس آرت هایی زده اند و مباحث تئوریک گسترش یافته است. البته به این نکته آگاهم که تمام این موفقیت ها نسبی است، اما با نگاه به شرایط پیشین قابل توجه است. به عنوان مثال، در حوزه مباحث تئوریک متاسفانه بیشتر بحث ها و نقدها شفاهی است و بیشتر شکل غرغر دارد اما به هر حال فعالیت سایرین و برخی نشست ها و گفتگو ها، حتی اگر شکل تعارض با این فستیوال را داشته باشد، پدیده فرخنده ای است.
 در مورد خود پرفورمنس آرت ها در دوره اول، من و محمد رضایی راد  هدفی را از پیش تعیین کرده بودیم که آن رسیدن به حداقل ده پرفورمنس آرت موفق بود. با توجه به حضور هنرمندان سایر مدیوم ها و مواجه شدن آن ها با یک مدیوم جدید، رسیدن به این هدف کمی دور از دسترس می نمود اما در پایان تعداد پرفورمنس های موفق کمی بیش از این تعداد بود.
در فستیوال دوم ما همچنان پیگیر اهداف اولیه خود هستیم اما در این فستیوال بر یکی از ویژگی های پرفورمنس آرت یعنی نقش مخاطب در روند شکل گیری پرفورمنس آرت تاکید بیشتری داشته ایم.

با توجه به گستردگی مفاهیمی که این روزها در پرفورمنس های به اجرا درآمده، مورد استفاده قرار می گیرد،به نظر شما این آزادی تا کجا می تواند پیش رود؟ اصلا محدودیتی در این رابطه وجود دارد؟

پیدایش پرفورمنس آرت در واکنش به محدودیت های موجود در مدیوم های کلاسیک قابل شناخت است. باید توجه داشته باشیم که این ویژگی تمامی مدیوم های معاصر است. در هنر معاصر ارائه تعریف از هنر بلافاصله منجر به تعریفی بر ضد خود خواهد شد. برای توضیح بیشتر باید به یکی از ویژگی های هنرمند معاصر اشاره کنم که از دستاوردهای مثبت دوران مدرنیسم است و آن، چیزی نیست جز فردگرایی. هنرمند معاصر بر پایه فردگرایی  با هر اثر هنری تعریف خود را ارائه می دهد و به این ترتیب مرزهای این تعاریف دائما در حال دگرگون شدن، جابجایی و یا فراخ تر شدن هستند.
پرفورمنس آرت هم از این قاعده مستثنی نیست و تازه ویژگی ای دارد که کار را مشکل تر هم می کند. پرفورمنس آرت تا زمانی که رخ نداده است هیچ چیز نیست. پرفورمنس آرت پروسه شکل گیری اثر است و نه خود اثر. چگونه می توان برای چنین پدیده ای تعریف قائل شد؟ به همین دلیل در پرفورمنس آرت ما به بیان ویژگی های پرفورمنس آرت می پردازیم.
اما درباره بخش دوم سوال شما، در تولید اثر هنری هیچ محدودیتی وجود ندارد هر هنرمندی به هر شکلی می تواند دست به تولید اثر هنری بزند. اینکه این اثر هنری در حوزه مدیوم مورد نظر هنرمند قرار می گیرد یا نه بحث دیگری است. همین جا توجه شما را به گفته پیشین ام درباره ارائه تعریف جدید توسط هنرمند جلب می کنم. مثالی می زنم: پرفورمنس آرتیستی می خواهد اثری با تعریفی کاملا شخصی از این مدیوم ارائه کند، بنابراین در حین اجرا شاهد دگرگون شدن برخی از ویژگی های پرفورمنس آرت خواهیم بود. اگر به چارچوب ها قائل باشیم اصلا هنرمند، پرفورمنس آرت ارائه نکرده است که بخواهد تعاریف آن را تغییر هم بدهد!  شاید کمی پارادوکسیکال به نظر بیاید. اما این جا دقیقا همان جایی است که مهمترین  و جریان ساز ترین آثار هنری پدید آمده اند. یادآوری نظر منتقدان هنری هم عصر گوگن درباره آثار او-که آن ها را نقاشی نمی دانستند- شاید روشن کننده باشد. اما به هرحال، ذکر این نکته هم ضروری است که پذیرش این آثار به عواملی گوناگون و خارجی هم بستگی دارد؛ مثل منتقدان هنری، نهادهای هنری و ....

به طور کلی، نظر شما درباره تعریف و ویژگی های پرفورمنس آرت چیست؟

پرفورمنس آرت در واقع پروسه خلق اثر هنری است در تعامل بین پرفرمر(اجرا کننده) و مخاطب در یک کانتکست (بستر) واقعی‌. این بستر دربرگیرنده مکان و زمان واقعی‌ و مخاطب است. یعنی‌ مخاطب در شکل گیری این بستر هم نقش دارد. بنابر این اجرا کننده، خود از نتیجه اثر آگاه نیست چون با مخاطبین متفاوت و در بستر‌های گوناگون، اثر متفاوتی خلق خواهد شد. یعنی‌ همواره اثر هنری از خالق خود پیشی‌ می‌گیرد. بنابراین اگر بخواهم عناصر شکل دهنده یک پرفورمنس آرت و یا به اعتباری ویژگی های آن را نام ببرم باید بگویم: پرفورمر، مخاطب، زمان واقعی، مکان واقعی. در بیشتر متون امروز کلاسیک شده از این چهار عنصر به عنوان ویژگی های اصلی پرفورمنس آرت یاد می شود. اما همین جا اشکالی پیش می آید و آن اینکه امروز، بسیار از پرفورمنس آرت ها بر ایده غیاب پرفورمر اصرار دارند و یا در سال های اخیر شاهد پرفورمنس هایی هستیم که بر اساس واقعیت مجازی استوارند. بنابراین بهتر است این عناصر را اینگونه بیان کنم: پرفورمنس (اجرا)، زمان واقعی، مکان واقعی، مخاطب (تعامل با مخاطب).  اما به هیچ وجه نباید نسبت به این ویژگی ها تعصب داشت و به نظرم هنرمند در هر زمان می تواند پا را فراتر از این مرزها بگذارد. گواینکه در بیان ویژگی های مد نظرم چنین رویکردی را در نظر داشته ام.
شاید ذکر این نکته هم ضروری باشد که گاهی سوء تفاهم هایی هم در بیان این ویژگی ها هست که برخی از آن ها  در ایران هم بسیار رایج است. برای مثال بارها شنیده ام که استفاده از بدن را به عنوان یکی از ویژگی های اصلی پرفورمنس آرت نام می برند در حالیکه استفاده از بدن در پرفومنس آرت یکی از روش های پرفورمنس آرتیست ها است و پرفورمنس آرت هایی با چنین ویژگی ای را می توان زیر مجموعه مهمی از پرفورمنس آرت به شمار آورد ولی نباید فراموش کرد که بسیاری از پرفورمنس آرت ها چنین مبنایی ندارند. و یا تعامل مخاطب با پرفورمر را در کنش عملی مخاطب خلاصه می کنند در حالیکه گاه بی کنشی عملی مخاطب خود یک نوع کنش محسوب می شود که مثال بارز آن را در اثر "یوکو اونو" به نام Cut Piece می توان دید.

یکی از سوء تفاهم ها همین مسئله کلمه پرفورمنس و پرفورمنس آرت است می توانید درباره  آن توضیح دهید؟

 منشا سؤ تفاهم‌ها ناشی‌ از شباهت واژه‌های پرفورمنس (اجرا) و پرفورمنس آرت (هنر اجرا) است. "اجرا" جزیی‌ از بسیاری از آثار هنری در حوزه‌های گوناگون  است مثل تئاتر و موسیقی‌ و... اما هر اجرایی، پرفورمنس آرت نیست. به بیان دیگر اجراهای موسیقی، نمایش و ... پرفورمنس است اما پرفورمنس آرت نیست. 

به نظر می رسد که در حال حاضر مرزهای تئاتر و پرفورمنس  باریک شده اند. این را هم می توان از اتفاقاتی که در این حوزه رخ می دهد، مشاهده کرد و هم اینکه حضور هنرمندان تئاتر در این حوزه بسیار ملموس تر از دیگران است. در این خصوص توضیح می دهید؟

به عکس، من تصور می کنم نه تنها مرزهای باریکی ندارند بلکه مرزها به شدت فراخ است. من فقط به ذکر چند نکته کلی در تفاوت این دو مدیوم می پردازم چون بحث کامل درباره آن مجالی دیگر می طلبد. در تئاتر، زمان قراردادی است یعنی در حین نمایش، شما قرارداد زمانی را می پذیرید. برای مثال الان ساعت ۲ بعد از نیمه شب است و یا در چند دقیقه، زمان از روز به شب تغییر می کند. در حالیکه در پرفورمنس آرت زمان واقعی است و پرفورمنس در همان زمان اتفاق می افتد. در تئاتر مکان هم قراردادی است مثلا شما می پذیرید که در حال تماشای یک قصر قاجاری هستید در حالیکه در پرفورمنس آرت مکان هم واقعی است و پرفورمنس آرت واقعا در گالری و یا خیابان در حال اتفاق افتادن است. در تئاتر شما شخصیت پردازی دارید در حالیکه در پرفورمنس آرت شخصیت واقعی است و در پروسه خلق اثر، تغییراتی واقعی پیدا می کند. در تئاتر متن نقش مهمی دارد و به عبارت دیگر همه چیز از پیش تعیین شده است در حالیکه در پرفورمنس آرت پروسه خلق اثر مهم است و هیچ چیز از پیش تعیین شده نیست. البته این تفاوت ها در تئاتر تجربی و معاصر شکل دیگری می گیرد و گاه گزاره های بالا معتبر نیستند.
این نکته را هم باید اضافه کنم که تا بدین جا من به صرفا به بیان ویژگی های پرفورمنس آرت و برخی تفاوت های آن با سایر مدیوم ها مثل تئاتر پرداخته ام در حالیکه حول و حوش تک تک این ویژگی ها بحث ها و تئوری های گوناگونی وجود دارد، مثلا درباره زمان و مکان واقعی و ارتباط آن ها با یکدیگر و یا نقش مخاطب و پرفورمر در شکل گیری فضا و ... که طبیعتا می توان در آینده بیشتر درباره آن ها بحث کرد.
اما درباره بخش دوم سوال شما و علت گرایش هنرمندان تئاتر بد نیست به تجربه ای شخصی اشاره کنم. من زمانی که به شاگردانم مبانی هنرهای تجسمی می آموختم، همواره در پاسخ به پرسش آنها مبنی بر لزوم یادگیری مبانی، جمله ای می گفتم : "همه این چیزها را یاد می گیرید که هرگز به آن ها عمل نکنید." فارغ از اعتقاد و روش امروزم این یکی از نکاتی است که می تواند پاسخ شما باشد. یعنی هنرمندان تئاتر عناصری را که وجه فارغ بین پرفورمنس آرت و تئاتر است به خوبی می شناسند و به آن مسلط هستند به همین دلیل هم راحت تر می توانند آن را به کار نگیرند. البته این یک ایده است و می تواند در صحت وسقم آن تحقیق بیشتری صورت بگیرد. اما عنصر دیگری که می تواند دخیل باشد مسئله پرفورمنس (اجرا) است که به هر حال هنرمندان تئاتری به آن تسلط دارند و آنچنان که گفتم به نظر من یکی از ویژگی های پرفورمنس آرت است.  

بسیاری از هنرمندان حوزه تجسمی،  حضور هنرمندان عرصه های دیگر در فستیوال ۳۰ پرفورمنس را نقد می کنند، نظر شما در این باره چیست؟

همانطور که می دانید پرفورمنس آرت یک مدیوم میان رسانه ای است. وقتی راجع به مدیوم میان رسانه ای صحبت می کنیم به طور ساده یعنی مدیومی که امکان تعامل میان دو مدیوم را فراهم می کند که در حالت عادی چنین امکانی برای آنها متصور نیست و به این ترتیب امکان تجربه امری جدید و همچنین گسترش و بازنگری یکی از خلال ویژگی های دیگری را فراهم می نماید. اگرچه پرفورمنس آرت ریشه در رویدادهای حوزه تجسمی دارد اما این به این معنی نیست که هنرمندان عرصه های دیگر حق خلق پرفورمنس آرت را ندارند. اگر به لحاظ تاریخی هم نگاه کنیم "آرتو" و "کیج" دو هنرمند هستند که از عرصه های دیگر تاثیر غیرقابل انکاری بر آنچه امروز ما پرفورمنس آرت می نامیم، گزارده اند. چرا در هنگامی که مدیومی امکان چنین تعاملی را ایجاد می کند خود را از آن محروم کنیم؟ اتفاقا ما بر این امر اصرار داریم و سیاست ما برای ادامه این فستیوال نیز اینگونه باقی خواهد ماند. در برخی از این نقدها که البته همه هم شفاهی است، تصور می کنم که گوینده گویی به گنج تازه یافته ای رسیده است و می ترسد دیگری آن را مال خود کند. این گنج مدت ها است پیدا شده و متعلق به همه هنرمندان عرصه های گوناگون است، چنان که در دیگر نقاط جهان چنین است. 

برای مثال میگویند یک هنرمند خوب تئاتر نمی تواند یک پرفورمنس آرتیست خوب باشد نظر شما چیست؟

برای چنین حکم کلی ای یک مثال نقض کافی است هرچند نمونه بسیار است. مثلا جان فابر یکی از معتبرترین هنرمندان تئاتر جهان است که پرفورمنس آرت او در بینال ونیز سال ۱۹۸۲ اجرا شد. و یا "باس جان آدر" فیلمساز و پرفورمنس آرتیستی که بعد از گذشت نزدیک به ۴۰ سال از مرگ او آثار او در هر دو زمینه مورد توجه موزه های بزرگ جهان است.

چرا در فستیوال ۳۰ پرفورمنس ....جلسات نشست و گفتگو برگزار نمی شود؟

نشست و گفتگو یکی از راه های نقد و همفکری است. شخصا در شرایط حاضر چندان به نشست ها و گفتگو ها خوشبین نیستم. این جلسات وقتی مکتوب نمی شوند تنها بر مخاطب محدود خود تاثیر می گذارند و اگر با مکتوبات شامل نقدها، گزارش ها، مقالات و ... همراه نباشند نه تنها تاثیر مثبتی ندارند بلکه بر تنبلی مخاطب و متفکر در خواندن و نوشتن می افزایند. معتقدم فرهنگ نقد شفاهی که می توان اسامی دیگری چون غرغر و ... بر آن نهاد آفت هنر است و به همین دلیل هم ما امکان نقد مکتوب را در وبلاگ گالری ایست ایجاد نموده ایم تا به سهم خود نقشی در گسترش فرهنگ نقد مکتوب داشته باشیم که البته بسیار هم مورد استقبال قرار گرفته است.



   

اجرای رخشان بنی اعتماد از ایدئولوژی تا انجام، حسین ضرغام


از نگاه دادائیست ها، پرفرمنس آرت، "چالشگاه"هنرهای تجسمی، شنیداری و اجرایی است. هنرمند، با بهم ریختن تمام قواعد مرسوم و شناخته شده، دست به ترکیب و تجزیه ی تمام مدیوم های هنری میزند و اختیار، به نوعی مهم ترین شرط دوام و تحرک پرفرمنس آرت زنده است.
به طور کل اساسا هنر اجرا، اوبژ ه ی ثابتی نیست، بلکه یک  رویداد است. تشریح یک اجرای زنده، در بطن خود آن است و به زبانی دیگر در تاثیری است که روی اجراگر و مخاطب میگذارد، یعنی تجربه ی این دو از این رویداد، خود، توضیح پرفرمنس است. از این راه در بیشتر موارد، بینندگی مخاطب در اجرا، نوعی "هم اجراگر" شدن است.
اجرای بنی اعتماد، یک روند خطی و مسیر علی و معلولی را در پیش داشت و همانند فیلم ها و داستان های کلاسیک، در آخر مبتلا به نتیجه گیری و داوری شد. مخاطب در میانه اجرا، مجاز به مشارکت بود، اما در نهایت، اجازه ی برداشت شخصی و مورد نظر خودش را نداشت.
مخاطبین در فضای تاریک گالری، به داخل دعوت شده و به انتخاب خود نقطه ای از فضای اجرا را برای نشستن انتخاب  میکردنند. یک دیالوگ از دو بازیگر مطرح سینما شنیده می شد. در میانه راه، مکالمه قطع شد و مخاطبین داوطلبانه  به جایگاه مخصوص می آمدند و ادامه ی گفتمان عقیم را پیش می گرفتند. در پایان اجرا، ادامه ی گفتگوی اصلی پخش میشد ـاین بار به همراه تصویرـ و مخاطبین به تفاوت های بارز گفتمان خود و مکالمه ی اصلی واقف می شدند .
در آخر با بدرقه ی موسیقی پایانی و رمانتیک این "شبه فیلم"، فضای گالری را ترک می گفتند .
بنی اعنماد در حکم هنرمند پرفرمنس آرت، به طور کامل مختار و محق است که از هر مدیومی در اجرایش بهره ببرد و با به چالش کشیدن تمام ژانرهای هنری، اقدام به ارائه ی پرفرمنس آرت زنده نماید اما سوال این جاست که چرا این هنرمند، "فقط " از آکسیون ها و تجربیات گذشته و سینمایی اش بهره میبرد؟ مگر نه این است که همه ی مدیوم ها در این ژانر، حرفی برای گفتن دارند؟  آیا صرف تجربه و اشراف هنرمند به سینما، دلیلی  بر ارائه ی یک "اجرای سینمایی" خواهد بود؟ -مقوله هایی که  در اجرای باران کوثری،به طور برجسته ترقابل لمس بود ـ .
در میان جمعیت داوطلب شرکت در اجرا، برخی از عوامل این اجرا هم بودند و در پایان، همگی  یک به یک به دفتر گالری آمده و مشغول استراحت شدند.
پرفرمنس آرت در پی آن است که چنان  حسی در مخاطب بر انگیزد، که این احساس به مثابه یک کنش، او را به تحرک و شراکت در اجرا وادارد، نه آنکه  به دنبال ظاهر سازی، بازی نقش، تحریف ایدئولوژی های اجرا، و فریب ذهن مخاطب باشد. اگر یک اجرا، نافذ و احساس بر انگیز باشد، چه نیازی است که عوامل اجرا را در لباس مخاطبین غریبه به دیگران بنماییم؟ در هر صورت همان طور که سابق هم اشاره کردم، علاقه و جدیت هنرمندان تاتر و سینما، و بهره گیری از نقاط قوت و ضعف اجراهای گذشته ی ایشان، عامل اجراهای بسیار موفق در آینده خواهد بود.

محمد حسین ضرغام 
پاییز 1391

۱۳۹۱ آبان ۵, جمعه

یادداشتی کوتاه بر اجرای سمانه زندی نژاد، امین فخاری

مساله ای که "مصاحبه" اثر سمانه زندی نژاد با آن روبروست مساله جا دادن این اثر به عنوان اثری در مدیوم پرفورمنس آرت است.
از مولفه های بنیادین پرفورمنس آرت تمایز آن با اجرای تئاترال و حضور واقعیت به عنوان عنصر بنیادین پرفورمنس آرت است.   سوالی که مطرح است چگونگی تمایز دادن تئاتر از پرفورمنس آرت به واسطه عنصر "واقعیت" است.
در یک اثر پرفورمنس هر آنچه اجرا میشود نه به عنوان باز نمایش و بازسازی نمایشی اثر بلکه حضور یک واقعیت در فضا و زمان است. اگر در یک اجرا حضور فیزیکی اجرا کننده، کلام و بیان و عناصر صحنه حاضر باشند باز به صرف حضور واقعیت و نیت و خواست اجرای واقعیت این اجرا متمایز از اجرای تئاتر و در حوزه پرفورمنس آرت قرار میگیرد. به عنوان مثال در یک اثر اگر اجراکننده در فضایی صحنه گونه با نورپردازی  مشغول راه رفتن و بیان دیالوگی باشد آنچه آن را از حوزه تئاتر جدا کرده و به عنوان پرفورمنس وجود میبخشد نیت و عمل او در اجرای واقعیت است. راه رفتن او نه به عنوان نمایشی برای دیده شدن بلکه صرف فعل راه رفتن و دیالوگ او بیان کلمات به عنوان  فعل حرف زدن است.
در اجرای سمانه زندی نژاد آنچه ارائه میشود، جدای از تعامل ابتدایی با بازدید کننده به عنوان مصاحبه، نمایشی است که از عناصر مالتی مدیا برای رنگین کردن اثر بهره میبرد. آنچه "نمایش" داده میشود مصاحبه ای با عضوی از گروه اجراست که لحن و بوئی کاملا نمایشی و تئاترگونه دارد و فاقد عنصر واقعیت است. اثر مصاحبه ای از پیش تعیین شده است که حتی اگر با همین چهارچوب و فرم اما با  اجرایی واقعی به اجرا در می آمد حائز وجه تمایز دهنده آن با تئاتر میبود اما آنچه اجرا شد نمایشی خارج شده از صحنه متعارف تئاتر بود که جای خالی عنصر واقعیت در آن مشهود بود.

امین فخاری
پاییز ۹۱