‏نمایش پست‌ها با برچسب Negah panjshanbeh. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب Negah panjshanbeh. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۱ آبان ۱۰, چهارشنبه

"پرفورمنس آرت نیست"، گفتگو با امیر راد


منبع: کتاب هفته نگاه پنجشنبه شماره ۲۹

دلیل  گسترش و استقبال از پرفورمنس ها را در فضای هنری این روزها چه می دانید؟ 

پرفورمنس آرت نتیجه واکنش هنرمندان تجسمی است به چارچوب های دست و پاگیر خلق اثر هنری. هرچند ریشه های تاریخی آن را می توان در جنبش های هنری آغاز این قرن جستجو کرد، اما از میانه قرن بیستم است که ما با آثاری زیر عنوان پرفورمنس آرت روبرو می شویم. از سوی دیگر، با فراگیر شدن این مدیوم و آشنایی با امکانات آن در پاسخگویی به نیاز هنرمندان در جهت بیان ایده وافکار خود شاهد گسترش روز افزون توجه به این مدیوم هنری هستیم. در ایران هم کم و بیش می توان دلایل مشابهی را برای توجیه این علاقه مندی و استقبال یافت. قصد تطابق شرایط اجتماعی و وضعیت جامعه هنری امروز ایران را -به لحاظ تئوریک و عملی- با شرایط دوران ذکر شده در غرب ندارم ولی  این چارچوب ها را در ایران می توان در نگاه تجاری به آثار تجسمی و تحمیل غیر مستقیم نوعی نگاه به هنرمندان و یا دست وپاگیری روند اداری در سایر مدیوم ها جست. از طرفی برخی از هنرمندان ایرانی به عنوان شهروند جامعه جهانی و انسان معاصر،  در پی مدیومی با امکانات بیانی ویژه برای بیان دغدغه های معاصر خود، پاسخ را در پرفورمنس آرت یافته اند. 

سی روز، سی هنرمند، سی پرفورمنسی که هم اکنون در گالری ایست برپاست،  چه تفاوت هایی با آنچه در دور اول رخ داده، دارد؟

در دوره اول این فستیوال، هدف اولیه ما معرفی فراگیر پرفورمنس آرت به هنرمندان و مخاطبان ایرانی بود. برعکس باور عموم، پرفورمنس آرت در ایران پدیده ای جدید نیست و دست کم مطرح شدن آن به عنوان مدیومی نوظهور در ایران و تجربیاتی در این زمینه سابقه ای ۴۰ ساله دارد. اینکه این شناخت و این تجربیات تا چه اندازه درست بوده اند، نیاز به فرصتی دیگر دارد.اما این نکته را متذکر شدم که کاربرد صفت فراگیر را برای آن توضیح دهم. با این سابقه و به اضافه تجربیات هنرمندان در سالهای اخیر، تا پیش از این فستیوال، پرفورمنس آرت در یافتن مخاطبان خود و بازکردن جایش در میان سایر مدیوم ها چندان موفق نبود و حتی مباحث تئوریک حول حوش آن نیز منحصر به کلاسهای تاریخ هنر معاصر و طبیعتا بیشتر حول مسائل تاریخی آن و یا بررسی برخی آثار شاخص شکل می گرفت و نمود بیرونی چندانی نداشت؛ مثلا در مطبوعات. هدف ثانویه ما نیز دامن زدن به مباحث تئوریک در حوزه پرفورمنس آرت بود و آگاهانه گذر به این مرحله را منوط به رسیدن به هدف اولیه خود یعنی معرفی فراگیر پرفورمنس آرت می دانستیم. انتخاب سی پرفورمنس آرت از سی هنرمند عرصه های مختلف هنر جهت نیل به این مقصود بود. امروز، در میانه دومین فستیوال، معتقدم به اهداف اولین فستیوال رسیده ایم. توجه مطبوعات به این مقوله به طرز چشمگیری افزایش یافته است و پرفورمنس آرت ها مخاطبان خود را یافته اند. هنرمندان عرصه های مختلف نسبت به بکارگیری این مدیوم کنجکاو شده اند و تعدادی نیز در همین فستیوال دست به اجرای پرفورمنس آرت هایی زده اند و مباحث تئوریک گسترش یافته است. البته به این نکته آگاهم که تمام این موفقیت ها نسبی است، اما با نگاه به شرایط پیشین قابل توجه است. به عنوان مثال، در حوزه مباحث تئوریک متاسفانه بیشتر بحث ها و نقدها شفاهی است و بیشتر شکل غرغر دارد اما به هر حال فعالیت سایرین و برخی نشست ها و گفتگو ها، حتی اگر شکل تعارض با این فستیوال را داشته باشد، پدیده فرخنده ای است.
 در مورد خود پرفورمنس آرت ها در دوره اول، من و محمد رضایی راد  هدفی را از پیش تعیین کرده بودیم که آن رسیدن به حداقل ده پرفورمنس آرت موفق بود. با توجه به حضور هنرمندان سایر مدیوم ها و مواجه شدن آن ها با یک مدیوم جدید، رسیدن به این هدف کمی دور از دسترس می نمود اما در پایان تعداد پرفورمنس های موفق کمی بیش از این تعداد بود.
در فستیوال دوم ما همچنان پیگیر اهداف اولیه خود هستیم اما در این فستیوال بر یکی از ویژگی های پرفورمنس آرت یعنی نقش مخاطب در روند شکل گیری پرفورمنس آرت تاکید بیشتری داشته ایم.

با توجه به گستردگی مفاهیمی که این روزها در پرفورمنس های به اجرا درآمده، مورد استفاده قرار می گیرد،به نظر شما این آزادی تا کجا می تواند پیش رود؟ اصلا محدودیتی در این رابطه وجود دارد؟

پیدایش پرفورمنس آرت در واکنش به محدودیت های موجود در مدیوم های کلاسیک قابل شناخت است. باید توجه داشته باشیم که این ویژگی تمامی مدیوم های معاصر است. در هنر معاصر ارائه تعریف از هنر بلافاصله منجر به تعریفی بر ضد خود خواهد شد. برای توضیح بیشتر باید به یکی از ویژگی های هنرمند معاصر اشاره کنم که از دستاوردهای مثبت دوران مدرنیسم است و آن، چیزی نیست جز فردگرایی. هنرمند معاصر بر پایه فردگرایی  با هر اثر هنری تعریف خود را ارائه می دهد و به این ترتیب مرزهای این تعاریف دائما در حال دگرگون شدن، جابجایی و یا فراخ تر شدن هستند.
پرفورمنس آرت هم از این قاعده مستثنی نیست و تازه ویژگی ای دارد که کار را مشکل تر هم می کند. پرفورمنس آرت تا زمانی که رخ نداده است هیچ چیز نیست. پرفورمنس آرت پروسه شکل گیری اثر است و نه خود اثر. چگونه می توان برای چنین پدیده ای تعریف قائل شد؟ به همین دلیل در پرفورمنس آرت ما به بیان ویژگی های پرفورمنس آرت می پردازیم.
اما درباره بخش دوم سوال شما، در تولید اثر هنری هیچ محدودیتی وجود ندارد هر هنرمندی به هر شکلی می تواند دست به تولید اثر هنری بزند. اینکه این اثر هنری در حوزه مدیوم مورد نظر هنرمند قرار می گیرد یا نه بحث دیگری است. همین جا توجه شما را به گفته پیشین ام درباره ارائه تعریف جدید توسط هنرمند جلب می کنم. مثالی می زنم: پرفورمنس آرتیستی می خواهد اثری با تعریفی کاملا شخصی از این مدیوم ارائه کند، بنابراین در حین اجرا شاهد دگرگون شدن برخی از ویژگی های پرفورمنس آرت خواهیم بود. اگر به چارچوب ها قائل باشیم اصلا هنرمند، پرفورمنس آرت ارائه نکرده است که بخواهد تعاریف آن را تغییر هم بدهد!  شاید کمی پارادوکسیکال به نظر بیاید. اما این جا دقیقا همان جایی است که مهمترین  و جریان ساز ترین آثار هنری پدید آمده اند. یادآوری نظر منتقدان هنری هم عصر گوگن درباره آثار او-که آن ها را نقاشی نمی دانستند- شاید روشن کننده باشد. اما به هرحال، ذکر این نکته هم ضروری است که پذیرش این آثار به عواملی گوناگون و خارجی هم بستگی دارد؛ مثل منتقدان هنری، نهادهای هنری و ....

به طور کلی، نظر شما درباره تعریف و ویژگی های پرفورمنس آرت چیست؟

پرفورمنس آرت در واقع پروسه خلق اثر هنری است در تعامل بین پرفرمر(اجرا کننده) و مخاطب در یک کانتکست (بستر) واقعی‌. این بستر دربرگیرنده مکان و زمان واقعی‌ و مخاطب است. یعنی‌ مخاطب در شکل گیری این بستر هم نقش دارد. بنابر این اجرا کننده، خود از نتیجه اثر آگاه نیست چون با مخاطبین متفاوت و در بستر‌های گوناگون، اثر متفاوتی خلق خواهد شد. یعنی‌ همواره اثر هنری از خالق خود پیشی‌ می‌گیرد. بنابراین اگر بخواهم عناصر شکل دهنده یک پرفورمنس آرت و یا به اعتباری ویژگی های آن را نام ببرم باید بگویم: پرفورمر، مخاطب، زمان واقعی، مکان واقعی. در بیشتر متون امروز کلاسیک شده از این چهار عنصر به عنوان ویژگی های اصلی پرفورمنس آرت یاد می شود. اما همین جا اشکالی پیش می آید و آن اینکه امروز، بسیار از پرفورمنس آرت ها بر ایده غیاب پرفورمر اصرار دارند و یا در سال های اخیر شاهد پرفورمنس هایی هستیم که بر اساس واقعیت مجازی استوارند. بنابراین بهتر است این عناصر را اینگونه بیان کنم: پرفورمنس (اجرا)، زمان واقعی، مکان واقعی، مخاطب (تعامل با مخاطب).  اما به هیچ وجه نباید نسبت به این ویژگی ها تعصب داشت و به نظرم هنرمند در هر زمان می تواند پا را فراتر از این مرزها بگذارد. گواینکه در بیان ویژگی های مد نظرم چنین رویکردی را در نظر داشته ام.
شاید ذکر این نکته هم ضروری باشد که گاهی سوء تفاهم هایی هم در بیان این ویژگی ها هست که برخی از آن ها  در ایران هم بسیار رایج است. برای مثال بارها شنیده ام که استفاده از بدن را به عنوان یکی از ویژگی های اصلی پرفورمنس آرت نام می برند در حالیکه استفاده از بدن در پرفومنس آرت یکی از روش های پرفورمنس آرتیست ها است و پرفورمنس آرت هایی با چنین ویژگی ای را می توان زیر مجموعه مهمی از پرفورمنس آرت به شمار آورد ولی نباید فراموش کرد که بسیاری از پرفورمنس آرت ها چنین مبنایی ندارند. و یا تعامل مخاطب با پرفورمر را در کنش عملی مخاطب خلاصه می کنند در حالیکه گاه بی کنشی عملی مخاطب خود یک نوع کنش محسوب می شود که مثال بارز آن را در اثر "یوکو اونو" به نام Cut Piece می توان دید.

یکی از سوء تفاهم ها همین مسئله کلمه پرفورمنس و پرفورمنس آرت است می توانید درباره  آن توضیح دهید؟

 منشا سؤ تفاهم‌ها ناشی‌ از شباهت واژه‌های پرفورمنس (اجرا) و پرفورمنس آرت (هنر اجرا) است. "اجرا" جزیی‌ از بسیاری از آثار هنری در حوزه‌های گوناگون  است مثل تئاتر و موسیقی‌ و... اما هر اجرایی، پرفورمنس آرت نیست. به بیان دیگر اجراهای موسیقی، نمایش و ... پرفورمنس است اما پرفورمنس آرت نیست. 

به نظر می رسد که در حال حاضر مرزهای تئاتر و پرفورمنس  باریک شده اند. این را هم می توان از اتفاقاتی که در این حوزه رخ می دهد، مشاهده کرد و هم اینکه حضور هنرمندان تئاتر در این حوزه بسیار ملموس تر از دیگران است. در این خصوص توضیح می دهید؟

به عکس، من تصور می کنم نه تنها مرزهای باریکی ندارند بلکه مرزها به شدت فراخ است. من فقط به ذکر چند نکته کلی در تفاوت این دو مدیوم می پردازم چون بحث کامل درباره آن مجالی دیگر می طلبد. در تئاتر، زمان قراردادی است یعنی در حین نمایش، شما قرارداد زمانی را می پذیرید. برای مثال الان ساعت ۲ بعد از نیمه شب است و یا در چند دقیقه، زمان از روز به شب تغییر می کند. در حالیکه در پرفورمنس آرت زمان واقعی است و پرفورمنس در همان زمان اتفاق می افتد. در تئاتر مکان هم قراردادی است مثلا شما می پذیرید که در حال تماشای یک قصر قاجاری هستید در حالیکه در پرفورمنس آرت مکان هم واقعی است و پرفورمنس آرت واقعا در گالری و یا خیابان در حال اتفاق افتادن است. در تئاتر شما شخصیت پردازی دارید در حالیکه در پرفورمنس آرت شخصیت واقعی است و در پروسه خلق اثر، تغییراتی واقعی پیدا می کند. در تئاتر متن نقش مهمی دارد و به عبارت دیگر همه چیز از پیش تعیین شده است در حالیکه در پرفورمنس آرت پروسه خلق اثر مهم است و هیچ چیز از پیش تعیین شده نیست. البته این تفاوت ها در تئاتر تجربی و معاصر شکل دیگری می گیرد و گاه گزاره های بالا معتبر نیستند.
این نکته را هم باید اضافه کنم که تا بدین جا من به صرفا به بیان ویژگی های پرفورمنس آرت و برخی تفاوت های آن با سایر مدیوم ها مثل تئاتر پرداخته ام در حالیکه حول و حوش تک تک این ویژگی ها بحث ها و تئوری های گوناگونی وجود دارد، مثلا درباره زمان و مکان واقعی و ارتباط آن ها با یکدیگر و یا نقش مخاطب و پرفورمر در شکل گیری فضا و ... که طبیعتا می توان در آینده بیشتر درباره آن ها بحث کرد.
اما درباره بخش دوم سوال شما و علت گرایش هنرمندان تئاتر بد نیست به تجربه ای شخصی اشاره کنم. من زمانی که به شاگردانم مبانی هنرهای تجسمی می آموختم، همواره در پاسخ به پرسش آنها مبنی بر لزوم یادگیری مبانی، جمله ای می گفتم : "همه این چیزها را یاد می گیرید که هرگز به آن ها عمل نکنید." فارغ از اعتقاد و روش امروزم این یکی از نکاتی است که می تواند پاسخ شما باشد. یعنی هنرمندان تئاتر عناصری را که وجه فارغ بین پرفورمنس آرت و تئاتر است به خوبی می شناسند و به آن مسلط هستند به همین دلیل هم راحت تر می توانند آن را به کار نگیرند. البته این یک ایده است و می تواند در صحت وسقم آن تحقیق بیشتری صورت بگیرد. اما عنصر دیگری که می تواند دخیل باشد مسئله پرفورمنس (اجرا) است که به هر حال هنرمندان تئاتری به آن تسلط دارند و آنچنان که گفتم به نظر من یکی از ویژگی های پرفورمنس آرت است.  

بسیاری از هنرمندان حوزه تجسمی،  حضور هنرمندان عرصه های دیگر در فستیوال ۳۰ پرفورمنس را نقد می کنند، نظر شما در این باره چیست؟

همانطور که می دانید پرفورمنس آرت یک مدیوم میان رسانه ای است. وقتی راجع به مدیوم میان رسانه ای صحبت می کنیم به طور ساده یعنی مدیومی که امکان تعامل میان دو مدیوم را فراهم می کند که در حالت عادی چنین امکانی برای آنها متصور نیست و به این ترتیب امکان تجربه امری جدید و همچنین گسترش و بازنگری یکی از خلال ویژگی های دیگری را فراهم می نماید. اگرچه پرفورمنس آرت ریشه در رویدادهای حوزه تجسمی دارد اما این به این معنی نیست که هنرمندان عرصه های دیگر حق خلق پرفورمنس آرت را ندارند. اگر به لحاظ تاریخی هم نگاه کنیم "آرتو" و "کیج" دو هنرمند هستند که از عرصه های دیگر تاثیر غیرقابل انکاری بر آنچه امروز ما پرفورمنس آرت می نامیم، گزارده اند. چرا در هنگامی که مدیومی امکان چنین تعاملی را ایجاد می کند خود را از آن محروم کنیم؟ اتفاقا ما بر این امر اصرار داریم و سیاست ما برای ادامه این فستیوال نیز اینگونه باقی خواهد ماند. در برخی از این نقدها که البته همه هم شفاهی است، تصور می کنم که گوینده گویی به گنج تازه یافته ای رسیده است و می ترسد دیگری آن را مال خود کند. این گنج مدت ها است پیدا شده و متعلق به همه هنرمندان عرصه های گوناگون است، چنان که در دیگر نقاط جهان چنین است. 

برای مثال میگویند یک هنرمند خوب تئاتر نمی تواند یک پرفورمنس آرتیست خوب باشد نظر شما چیست؟

برای چنین حکم کلی ای یک مثال نقض کافی است هرچند نمونه بسیار است. مثلا جان فابر یکی از معتبرترین هنرمندان تئاتر جهان است که پرفورمنس آرت او در بینال ونیز سال ۱۹۸۲ اجرا شد. و یا "باس جان آدر" فیلمساز و پرفورمنس آرتیستی که بعد از گذشت نزدیک به ۴۰ سال از مرگ او آثار او در هر دو زمینه مورد توجه موزه های بزرگ جهان است.

چرا در فستیوال ۳۰ پرفورمنس ....جلسات نشست و گفتگو برگزار نمی شود؟

نشست و گفتگو یکی از راه های نقد و همفکری است. شخصا در شرایط حاضر چندان به نشست ها و گفتگو ها خوشبین نیستم. این جلسات وقتی مکتوب نمی شوند تنها بر مخاطب محدود خود تاثیر می گذارند و اگر با مکتوبات شامل نقدها، گزارش ها، مقالات و ... همراه نباشند نه تنها تاثیر مثبتی ندارند بلکه بر تنبلی مخاطب و متفکر در خواندن و نوشتن می افزایند. معتقدم فرهنگ نقد شفاهی که می توان اسامی دیگری چون غرغر و ... بر آن نهاد آفت هنر است و به همین دلیل هم ما امکان نقد مکتوب را در وبلاگ گالری ایست ایجاد نموده ایم تا به سهم خود نقشی در گسترش فرهنگ نقد مکتوب داشته باشیم که البته بسیار هم مورد استقبال قرار گرفته است.



   

"پرفورمنس تکرار ندارد"، گفتگو با رامین اعتمادی


منبع: کتاب هفته نگاه پنجشنبه شماره ۲۹

داستان این گردهمایی هنرمندان تجسمی در گالری متن اصفهان چه بود؟

این گالری یک برنامه در مورد هنرهای جدید راه انداخته بود که سال قبل فقط هنرمندان اصفهان شرکت کرده بودند اما امسال بچه های تهران هم حضور داشتند تا هم اجرا داشته باشند و هم سخنرانی و نشست. از تهران هم من و امید هاشمی و علی اتحاد و امید بنایی و حمید رضا جدید و ... رفتیم.

به نظر شما دلیل اینهمه بحث درباره چیستی پرفورمنس با اینکه سالها از حضور آن در غرب می گذرد، چیست؟

یکی اینکه در ایران منابع در این زمینه کم است و ما هم دیر با آن آشنا شده ایم و تجربه های اول همیشه خطا دارد اما به مرور درست می شود و ما هم مجبور هستیم تجربه کنیم تا به مسیر درست برسیم و نمی توانیم جلوی تجربه و بحث را بگیریم. اما مهمتر این است که درباره اش بحث کنیم. مثلا اتفاقی که در گالری ایست می افتد خوب است اما کاش کنارش نشست های تخصصی هم می گذاشتند تا در این باره بحث کنیم که آنچه می بینیم پرفورمنس هست یا نه. یا کاری که اقای پسیانی تحت این عنوان انجام می دهند. 

آخر خیلی ها می گویند هنر جدید و پست مدرن مرز نمی شنایسد و تعریف ندارد.

ممکن است تعریف واو به واو نداشته باشد، اما درست نیست بگوییم پرفورمنس مرزی ندارد. حتی خیلی ها می گویند هر اجرایی که می رود در گالری اجرا می شود پس پرفورمنس است. در حالی که اصلا اینطور نیست. به تاریخچه پرفورمنس که نگاه کنید، متوجه می شوید جان کیج که اصلا تجسمی کار هم نبود، گروهی از هنرمندان عرصه های مختلف راه انداخت  که هر یک در جای گالری مانندی کارهای نا متعارفی می کرد. مثلا کارها نه موسیقی بود و نه تئاتر و نه رقص و ... آنها آرتیست تجسمی نبودند . هنرشان هم در شاخه پرفورمنس یا تجسمی نگنجید. بعدها به او پدر پرفورمنس گفتند در حالی که کار او پرفورمنس نبود بلکه شاخه های مختلفی از حرکت او بیرون آمد که پرفورمنس یکی از آنهاست. پرفورمنس مرز دارد اما شاید بتوان گفت مرزهایش خیلی دقیق نیست.

مثلا چه مرزهایی؟

اینکه در پرفورمنس حتما محوریت بدن مد نظر است. حالا ممکن است بگویید در رقص هم، بدن محوریت دارد اما در پرفورمنس بدن حرف می زند و بخش دیگر اینکه پرفورمنس داستانگو نیست. تمرین نمی شود. اگر هم تمرین داشته باشد کاملا ذهنی است. حادثه دارد. یعنی در زمان اجرا تا حدی قابل پیش بینی است. طراحی صحنه و لباس ندارد مگر آنکه پرفورمر نظر خاصی روی آن داشته باشد. تکرار ندارد. اما مثلا آقای پسیانی ۳۰ شب یک پرفورمنس را اجرا می کند. خب این تعریف غلطی از پرفورمنس است. 
می توانیم بگوییم  پرفورمنس در جاهایی به تئاتر خیابانی نزدیک است، اما باز هم تئاتر خیابانی پرفورمنس نیست. چون روایتگر است. اولین سو تفاهم هم از آنجا آمد که ما واژه پرفورمنس را اجرا معنی کردیم. حتی در کتابی از آقای دامون یک بخش تمرینی به انتهای کتابی به اسم پرفورمنس اضافه شده. وقتی از ایشان پرسیدم پرفورمنس که تمرین ندارد گفتند خودم این بخش را اضافه کردم، چون دیدم معنی اجرا می دهد. یعنی حتی کتابی که برای دانشجویان به عنوان یک منبع در نظر گرفته می شود، با چنین بی دقتی رو به روست.

اصلا شما روند رسیدنتان به هنر پرفورمنس چه بود؟ از کدام راه به این زبان بیانی رسیدید؟

من نقاشی می کردم. بعد دیدم برای بیان ایده هایم فضای دو بعدی جواب نمی دهد. شروع کردم به مجسمه ساختن. دیدم حتی این فضا هم آنچیزی نیست که من می خواهم. می خواستم با تماشاگر تداخل داشته باشم. از طرف دیگر هر هنرمندی با خودش این قرار را می گذارد که مخاطبش کیست. آیا از جامعه خودش است یا از جامعه بین المللی. آن وقت سطح زبان تغییر می کند. الان در بینال ونیز 75 درصد کارها ویدئو و پرفورمنس است و تاثیرش بیش از همه. چون مخاطب رو به روی کار نمی ایستد بلکه داخل کار است. همه اینها مرا به سمت پرفورمنس کشاند. این را هم بگویم که یک آرتیست کار می کند و بعد روی کارش نامی می گذارند.

اینکه بدن هنرمند محور کار پرفورمنس است هم در ایران بد جا افتاده. این را هم توضیح می دهید.

ببینید ابزار یک نقاش بوم و قلم مو است. حالا پرفورمر همان هنرمند است فقط ابزارش را تغییر داده. یعنی بوم شده بدنش و قلم مو مثلا شده موهایش و رنگ شاید بشود خون خودش یا اشک چشمانش و ... درست مثل یک گرافیست که چه با دست کار کند چه با کامپیوتر، علم گرافیک همان است و تنها ابزارش تغییر کرده است. برای همین پرفورمنس شاخه هنرهای تجسمی است و به دانش تجسمی نیاز دارد. هنرمند پرفورمر یک انرژی را با این ابزار منتقل می کند . ممکن است این انرژی سکوت باشد. در حالیکه شما در تئاتر نهایتا دارید یک تراژدی یا کمدی  را دنبال می کنید. مثلا مارینا در یکی از کارهایش سه باکس می گذارد و سه روز در آنها زندگی می کند. هر وقت می خواهد از باکسی به باکس دیگر برود از روی نردبانی باید رد بشود که پر از تیغ است. او نمی خواهد به خودش آسیب بزند اما باید به چنان تمرکزی برسد که بدون آسیب به خودش از بین تیغ ها بگذرد. حالا شمای تماشاگر هم مجبور می شوید به همان اندازه به تمرکز برسید. این همان لحظه ای است که او با شما به اشتراک می گذارد و شما به چیزی جز قدم برداشتن او فکر نمی کنید. 
البته در آخر بگویم که دنیای امروز دنیای رادیکال بودن نیست. مثلا شما پرفورمنسی هم می بینید که داستان دارد اما مثلا یک گروه راس ساعت ۹ و همزمان با باز کردن پیچ رادیو کارش را شروع می کند. ولی نمی تواند از قبل تمرینی کرده باشد چون معلوم نیست آن شب اخبار رادیو چیست. آنها با توجه به اخبار آن شب اجرا می کنند و در نتیجه طی سی شب، هر بار کاری تازه را اجرا می کنند.

"پرفورمنس هنری تفننی نیست"، گفتگو با امید هاشمی





شما دو پایان نامه در دوره فوق لیسانس و تز دکترایتان را در زمینه پرفورمنس ارائه دادید. در جشنواره تئاتر فجر سال گذشته هم  نشست"چالش‌های پرفورمنس آرت، تئاتر تجربی، نگره‌های جدید" را برگزار کردید .چه شد که به عنوان یک تئاتری، جذب پرفورمنس شدید؟ چون این روزها تئاتری‌های بسیاری کارهایی از این دست اجرا می کنند اما درباره اینکه آیا این کارها را می توان پرفورمنس نامید یا نه، حرف هایی مطرح می شود.

ایران که بودم، کار تئاتر می کردم و حتی نمی دانستم پرفورمنس چیست. در فرانسه که شروع به تحصیل کردم، استادم نمایشنامه‌ای به ما داد که رویش کار کنیم؛نمایشنامه‌ای که نویسنده، اسم دومش را گذاشته بود "شکنجه زبانی ". درباره شخصی بود که از بچگی در زیر زمین زندگی کرده بود و با هیچ کس ارتباط نداشت. او فقط  بلد بود یک جمله بگوید که ترجمه فارسی آن می شد: “من دوست دارم شبیه کسی باشم که یک روز دیگه یک کس دیگری بود“. در فرانسه، ادای این جمله خیلی سخت است و من هم اصلا فرانسه‌ام خوب نبود. تصمیم گرفتم اجرا را تغییر بدهم. بنابراین یک کار ۶ دقیقه‌ای اجرا کردم. این کار در حقیقت بازتاب رنجی بود که خودم در بیان این جمله به فرانسه می کشیدم. بعد از اجرا، استادم گفت این کار تو یک پرفورمنس است. من این کلمه را یادداشت و به دیکشنری مراجعه کردم. دیدم معنایش می شود اجرا. از این معنی تعجب کردم . چون معادل همان نمایش می شد. اما بعد تحقیق گسترده تری انجام دادم و فهمیدم این اصطلاح به معنای هنری است که ریشه در هنرهای تجسمی دارد. بعدها در تز دکترایم روی روشی کار کردم که به نوعی آموزش پرفورمنس بود و نکاتی که درباره آن  باید یاد بگیریم. مثلا شما در تئاتر، فن بیان و تمرین بدن و ... یاد می گیرید و در عین حال نمایشنامه می خوانید و... اما در پرفورمنس، به خصوص وقتی وارد هنرهای تجسمی می شوید خیلی مشخص نیست باید چه چیزی یاد بگیرید . من دقیقا روی همین موضوع کار می‌کنم. اینکه من به عنوان یک هنرمند جوان باید روی چه چیز‌های کار کنم ، چه مفاهیمی را از چه راهی‌ یاد بگیرم. مساله ارائه یک متد واحد برای آموزش نیست، بلکه پیدا کردن مسیریست برای راه رفتن به سمت.... پرفورمنس هنری بسیار بسیار شخصی است. 
یعنی اینکه چطور پرفورمر شخصیت مستقل هنری‌اش را در تمرینات پیدا کند؟ منظورتان این است؟

یک چیزهایی هست که باید به شکل عمومی یاد گرفت. اما هدف آموزش در پرفورمنس این است که نگاهتان یک جور خلوص پیدا کند. بچه که به دنیا می آید همه چیز را خودش آزمایش می کند. کاری ندارد آتش داغ است یا نه، دست می زند. دستش می سوزد و یاد می گیرد. پیش داوری ندارد. ما بزرگتر که می شویم پیش داوری‌ها به ذهنمان می آید. یکی از دلایل آموزش این است که این پیش داوری‌ها را کنار بگذاریم. من یک مثال شخصی می زنم تا شاید بیشتر کار پرفورمنس را درک کنیم. یکی از تمرین هایی که یکبار انجام دادم این بود که رفتم در یک اتاق که همه جایش سفید بود و تنها سه گلیم رنگی در آن وجود داشت، پنج روز ماندم و فقط جوشانده خوردم؛ بدون این که کتابی بخوانم یا با کسی ارتباطی‌ برقرار کنم و... داستانش هم این بود که من عکس‌ها و ویدئو‌هایی‌ کار  کرده بودم. استادم (مارینا ابرامویچ) اعتقاد داشت ته نگاهم ناخالصی وجود دارد. او می خواست پنج روز فقط با گلیم تنها باشم و اجئزه ورود هیچ عمل بیرونی‌ را به درونم ندارم، تا نگاهم  کمی‌ خالص تر  شود. من پیش زمینه‌های ذهنی داشتم. در آن ۵ روز خلوت، دو روز اول  همه فکرهایم را کردم. هر آنچه که  مربوط به دنیای بیرون بود ، آمد و گذشت،  از روز سوم کمتر خوابم می آمد. کلی انرژی داشتم. و دیگر گرسنگی آزارم نمی‌داد.   سعی‌ کردم کم کم در وجودم پایین تر بروم و به ناخوداگاهم که خالص است نزدیک شوم. در روز‌های آخر به جاهایی‌  از وجودتان می‌رسید که بکارتش تعجب خودتان را هم بر می‌‌انگیزد. این تمرین ها، نه تنها به دست یافتن به حواس گم شده مان کمک می‌کند، بلکه کمک زیادی به حساس تر شدن حواس پنجگانه مان نیز می‌کند 
شاید بحث کردن در این مورد به زمان بیشتری نیاز داشته باشد.
یکی از دلایلی که به هنر اجرا رسیدیم نگاه کسانی بود که فکر می کردند مدرنیسم دیگر به پایان خط رسیده و دیگر بعد از تک رنگ شدن نقاشی توسط رودکو یا رسیدن به موسیقی سکوت هنر مدرنیسم پار ا از این فراتر نمی گذارد. بعد هنر معاصر از دل همان نقاش‌ها بیرون آمد. ایده‌ای که می گفت هنر باید کانسپچوال باشد تا عمومی شود. دنبال مفهومی کردن هنر رفتند. حالا مارینا از بدنش استفاده کرد. اما دیوید هس از ارائه یک شی استفاده کرد. اما پرفورمنس در کشور ما بد ترجمه شده و به این شکل کانسپچوال کردن مطرح نشده. عده‌ای رسما تئاتر اجرا می کنند و اسمش را پرفورمنس آرت می گذارند.

دلیل اصلی این ماجرا یک سوتفاهم زبانی است. کلمه پرفورمنس در انگلیسی معانی بسیاری دارد. غلط نیست اگر به یک کار ترکیبی و رقص بگویید پرفورمنس یا حتی اگر یک نفر که دارد رو پایی می زند. آنجا اشکال پیدا می شود که وقتی‌ میخواهیم بحث کنیم  نمی گوییم درباره چه پرفورمنسی صحبت می کنیم. به همین دلیل، کسی که تئاتر تجربی کار می کند به آن می گوید پرفورمنس و صدای کسانی که پرفورمنس را ادامه هنرهای تجسمی می دانند، در می آید.اما "پرفورمنس آرت" در حقیقت شکل آوانگارد هنرهای تجسمی است. 
یعنی کسی که در شاخه هنرهای تجسمی کار می کند فقط باید پرفورمنس کار کند؟

نه. شخصا لزومی نمی بینم کسی که نمایش کار می کند، پرفورمنس آرت کار نکند. از طرفی، ما نمی توانیم بر اساس تعریف غرب -که در این زمینه موفق هم بوده- به سمت پرفورمنس برویم و تعریفش کنیم و پیاده‌اش کنیم چون جواب نمی دهد. پرفورمنس از برخورد هنرمند و شخصیت او با موانعی که در جامعه وجود دارد به وجود می آید. از طرف دیگر، از غرب تا کشور ما شخصیت آدمها، هنر و موانع متفاوت است. پس این اصطحکاک هم متفاوت است. بنابر این خود پرفورمنس هم می تواند متفاوت باشد. اما اشکال از کجا به وجود می آید؟ از اینجا که اجازه تجربه کردن را کمتر به همدیگر می دهیم. در این هفت، هشت ماهی که کم و بیش در ایران کار می کنم، موانع‌ای که هنرمند‌ها برای هم ایجاد میکنند کمتر از مانع زنی‌‌هایِ حکومت نبود. دعوای هنرمندان تجسمی و نمایش آزار دهنده شده است. اما از طرفی وقتی اهل گفتگو با هم نباشیم، همین می شود که تئاتری‌ها به راه خود ادامه می دهند و فکر نمی کنند به هر حال پرفورمنس فاکتورهایی دارد. یا تجسمی کار‌ها دنیایی را منحصر به خود می‌بینند و بجای اینکه انرژی خود را صرفِ هنر کنند، کار را به خاله زنک بازی میکشانند، که من نمیایم چون فلانی‌ هست و از این چیز‌ها که خودتان بهتر میدانید . مثلا من پرفورمنسی دیدم که می توانست تئاتر خوبی باشد اما  وقتی‌ اسم پرفورمنس آرت روی آن می‌گذاریم نه تنها از ظرفیت‌های پرفورمنس آرت استفاده نکرده که حتا خاصیت نمایشی خود را هم از دست میدهد و چیزی میشود که فکر می‌کنم تأثیری که باید بگذارد را نمیگذارد. 
چرا؟

چون همه چیزش نمایشی بود. و این نمایشی بودن اجازه  رابطه بی‌ واسطه را نمی‌داد، و از طرفی‌ چون در فضای کاملا نمایشی بر گذار نمی‌شد و بدون اینکه همه شرایط رابطه بی‌ واسطه را فراهم کند، کمی‌ بیشتر از تماشای ساده یک نمایش را از مخاطبش انتظار داشت،  کمی‌ مخاطباش را سر در گم و لنگ در هوا می‌گذاشت. در پرفورمنس  آرت همه چیز واقعی است . در آن کار،  بازیگر همه‌اش در حال توهین به تماشاگر بود و تماشاگر هم چون فکر می کرد این یک نمایش است عکس العملی نشان نمی داد. در حالیکه پرفورمنس باید آنقدر واقعی باشد که اصطحکاک به وجود بیاورد و مخاطب آن هم تنها تماشاگر نیست.  اینجاست که همه چیز قاطی می شود. شاید نتوان پرفورمنس را دقیق تعریف کرد چون حاصل تجربیات و برخورد شخصی هنرمند با جامعه و موانع و … است. اما مثلا می توانیم بگوییم پرفورمنس ساختاری فیزیکی‌روانی است که هنرمند خودش را در مقابل مخاطب در این ساختار قرار می دهد و هر اتفاقی در این میان بیفتد، جزو پرفورمنس است. این جمله آبروموویچ است. پس ساختار دارد. ولی او می گوید "هر اتفاقی". اینجاست که مرزش نا محدود می شود.
مثلا چه ساختاری؟

در این هنر نوع نگاه است که نسبت به زمان آن را متمایز می کند. مثلا در تئاتر شما می گویید فلان تئاتر ۸ تا ۱۰ اجرا می شود اما در یک پرفورمنس، زمان گاه جایی تمام می شود که بدن یا ذهن، دیگر شما را یاری نکند. حالا ممکن است برای شما ۴۰ دقیقه طول بکشد وبرای کس دیگر ۱۰ دقیقه. بحث دوم مکان است. نوع نگاه پرفورمر به مکان با یک تئاتری فرق می کند . فاکتور سوم ساختار است. در تئاتر یا هنرهای روایی شما جایی منتظرید کار تمام شود. یعنی اگر ده دقیقه قبل از اتمام کار برق برود، شما با خود می گویید کاش آن را از اول  نمی دیدید . چون پایان کار برایتان خیلی‌ مهم است. اما در پرفورمنس ساختار به شعر نو شبیه است. مثل اینکه شما می توانی تنها یک تکه از یک شعر سهراب سپهری را برداری و بخوانی و لذت ببری، انگار که کامل است. مطمئنا خواندن کامل این شعر تاثیر دیگری دارد.
البته این بحث هم خیلی‌ مفصلتر از این هاست.
خیلی‌ها وقتی با  پرفورمنس مواجه می شوند، می گویند "که چی"؟ شاید دلیلش این باشد که هنوز  زبان ارتباط با آن چندان ترجمه نشده است. 

اول اینکه وقتی کار خوب می بینید، باید در وجودتان یک جای خالی ایجاد شود و شما را وادار کند که ببینید هنرمندش کیست و  می خواسته چه بگوید. پس کار خوب داریم و کار بد. دوم اینکه هنر یک زبان است؛ مثل فارسی. حافظ هر چقدر هم خوب باشد، وقتی زبان فارسی ندانی، لذت نمی بری. پس اگر می خواهی از حافظ لذت ببری باید فارسی یاد بگیری. یاد گرفتن زبان پرفورمنس به عنوان تماشاچی ساده تر از یاد گرفتن زبان چینی یا فارسی است. سومین نکته هم این است که پرفورمنس یک هنر زنده است. شما حتی اگر فیلم آن را ببینید پرفورمنس نیست چون باید در فضا قرار بگیرید. خیلی از آدم هایی که ارتباط برقرار نمی کنند، ندیده اند. فقط شنیده اند بنابراین می پرسند "که چی" . باید رفت و دید و سعی کرد زبانش را یاد گرفت. وسیله ارتباط با پرفورمنس یک جور انرژی است. ببینید، در دنیای امروز پرفورمنس یکی از هنرهای مهم است چون ما در دنیایی زندگی می کنیم که مردم از دیدن تصویر و شنیدن, اشباع شده اند و شاید ترجیح می دهند در فضایی قرار بگیرند که در جریان یک انرژی باشند. دیگر تاثیر گذاری از طریق تصویر یا قصه خیلی‌ سخت و کم شده است. تعداد تصاویری که ما امروز در زندگی‌ روزمره با آنها برخورد می‌کنیم را با ۵۰۰ سال پیش مقایسه کنید تا منظورم را از اشباع شدن تصویر بیابید. پرفورمنس آرت پیشنهاد می‌کند تا از طریق نوع دیگری از هوس به برقراری ارتباط به پردازیم. انرژی‌ای فراتر از پنج حس. پرفورمنس باید این حس‌ها را زنده کند. اما در ایران یک جورهایی تفننی به این هنر نگاه می شود. بله. یک معلم فیزیک هم می تواند پرفورمنس کار کند اما باید بتواند هر لحظه در حال یادگرفتن باشد. برای همین به پرفورمرها باید گفت  هنرمند- محقق. به همین دلیل است که سخت بتوان هم یک سینماگر خوب بود و هم یک پرفورمر خوب. 

۱۳۹۱ مرداد ۲, دوشنبه

جان کیج پیش می آید، گفتگو با امیر راد

منبع: کتاب هفته نگاه پنجشنبه

جان کیج پیش می آید

 گفتگوی سما بابایی با امیر راد


سما بابایی: گالري «ايست‌» در ادامه اجرای پرفورمنس های خود، پروژه ای را با نام «جان كيج پيش مي‌آيد» را طراحی کرده است که باید بهانه آن را صدمين سالگرد تولد اين هنرمند جهاني دانست. در مجموعه پرفورمنس‌هاي پروژه «جان كيج پيش مي‌آيد» كه از - 18 تير ماه - در گالري «ايست» آغاز شده است‌، هنرمنداني چون ماكان اشكواري،‌ شهرزاد بهشتيان‌، شاداب شايگان‌، سعيد هراتي‌، يلدا پاكزاد،‌ احسان محمدزاده‌، نوشين زرناني ،‌ پويا احسايي‌، سارا فعلي‌، تارا فاتحي ايراني‌، نادر مشايخي،‌ بهار مقبولي،‌ راحله تعبدي‌، داوود زارع،‌ محمد عباسي‌، علي معيني‌، شادي افشار ،و امير راد به اجرا مي‌پردازند. جان کیج آهنگساز، فیلسوف، شاعر، نظریه پرداز موسیقی بود. او از شاگردان آرنولد شونبرگ و هنری کاول و از تاثیرگزارترین آهنگسازان پس از جنگ دوم جهانی است.شاید یکی از نامدارترین آثار او ۴:۳۳ ( چهار دقیقه و سی و سه ثانیه ) باشد که در آن نوازنده یا نوازندگان بدون نواختن حتی یک نت، این زمان را روی صحنه در سکوت میگذرانند و حاضران در سالن را به شنیدن صداهای درون سالن دعوت می کنند.جان کیج در سال ۱۹۳۸ میلادی، نخستین قطعه‌اش را برای پیانو ساخت و در ۱۹۵۱ میلادی، گروهی از موسیقی دانان و مهندسین صدا را به کار گرفت تا نخستین قطعهٔ موسیقی را روی نوار مغناطیسی ضبط کنند.

گالری ایست همچنان اصرار به اجرای پرفورمنس دارد و نمایشگاه های نقاشی به همان روال مرسوم گالری کمتر برگزار خواهد شد؟

این گالری از ابتدا هم در نظر داشت تا بر پرفورمنس آرت به طور خاص و مدیوم های جدید (ویدئو آرت، اینستالیشن و ...) به طورعام تمرکز کند که بر همین اساس سال گذشته پرفورمنس های متعددی در گالری به اجرا در آمد و امسال نیز تا اواسط مهر ماه پروژه های گالری متمرکز بر پرفورمنس آرت خواهد بود، هر چند که ممکن است معدود نمایش  دیگر مدیوم ها نیز در این گالری دیده شود. 

اجرای پرفورمنس اصلا توجیه اقتصادی هم دارد؟
طبیعتا نه، اگرچه گالری به راه هایی برای درآمد زایی اندیشیده است تا بتواند همچنان به عنوان اسپانسر هنرمندان فعالیت کند و خوشبختانه مخاطبان گالری نیز در این راه به ما کمک می کنند، اما بدون شک حتی برخوردهایی از این دست نیز بیشتر راهکاری برای حمایت از هنرمندان است تا راهی برای درآمد زایی گالری. متاسفانه پتانسیل های پرفورمنس آرت در جلب مخاطب برای اسپانسرهای ايرانی چندان شناخته شده نيست و حتی در میان گالری داران هم گرایش غالب عدم تمرکز بر این مدیوم است. اتفاق‌هاي تك روزه و منفصل شاهد این رویکرد است و دلایل آن را می توان در پررنگ تر بودن اهداف اقتصادی نسبت به اهداف فرهنگی گالری ها جستجو کرد. به هر رو امیدواریم  برگزاري پروژه هایی مانند 30 پرفورمنس ...، با من افطار کن و جان کیج پیش می آید در معرفی بهتر و تغییر این رویکردها تاثیر گذار باشد.

درباره پروژه "جان کیج" توضیح می دهید؟ به هر حال ما ایرانی ها او را بیشتر به عنوان یک موزیسین می شناسیم و حال ممکن است برگزاری چندین پرفورمنس برای بزرگداشت او کمی عجیب به نظر برسد.
پنجم سپتامبر – 14 شهریور ماه - سال جاری مصادف با صد سالگی " جان کیج" است و به همین بهانه بسیاری از موسسات و هنرمندان در سراسر جهان برنامه های ویژه ای از جمله سخنرانی، اجرا و ...برای بزرگداشت او در نظر گرفته اند و برخی نیز در حال اجرا است. همانطور که گفتید عموما جان کیج را به عنوان موزیسین می شناسند و در بهترین حالت یکی از آثار او یعنی 4 دقیقه 33 ثانیه. اما واقعیت این است که جان کیج نقش بسیار مهمی در عرصه های مختلف از جمله هنرهای تجسمی داشته است. در دهه پنجاه میلادی جان کیج سلسله کلاس هایی با عنوان Experimental Composition  برگزار نمود که بسیاری از اعضا شاخص گروه فلکسوس (fluxus) از شرکت کنندگان در آن بودند. گروه فلکسوس یکی از تاثیرگزارترین گروه ها در تغییر نگرش به مفهوم هنر بودند و در زمینه های گوناگونی همچون ادبیات، هنرهای تجسمی، دیزاین و ... فعالیت می کردند، هرچند هپنینگ های (happening) این گروه در میان اهالی تجسمی شناخته شده تر است. از سوی دیگر همکاری های دائم او با هنرمندان تجسمی و برخی از آثار خود او در این زمینه بر اهمیت این نقش می افزاید. پیشنهاد بزرگداشتی برای جان کیج را ابتدا پویا احصایی با من در میان گذاشت و  در طول یک سال گذشته این بزرگداشت تبدیل به پروژه  "جان کیج پیش می آید" شد. مجموعه ای از 12 پرفورمنس بر اساس کتاب Song Books اثر جان جان کیج که در سال 1970 منتشر شده است.

و حالا این پرفورمنس ها به چه شکلی اجرا می شود؟
یکی از ویژگی های پرفورمنس آرت این است که در زمان و مکان واقعی اتفاق می افتد به عبارت دیگر هیچ هنرمندی از روند و نتیجه اثر آگاه نیست. با اینکه کیج در کتاب خود دستورالعمل هایی را برای اجرا ارائه کرده است اما این دستور العمل ها به هیچ وجه به معنی محدود کردن هنرمند نیست. اجازه بدهید برای روشن تر شدن این مطلب مثالی بزنم. در زبان انگلیسی برای کلمه بازی دو واژه Play , Game به کار می رود. به طور ساده تفاوت آن ها ناشی از شکل قوانین است. در Game  ما با قوانین از پیش تعیین شده روبرو هستیم و ملزم به رعایت آن ها، در غیر این صورت شکل Game  تغییر می کند و به چیزی متفاوت تبدیل می شود در حالیکه در Play قوانین در روند شکل گیری آن و به واسطه شرکت کنندگان وعناصر موجود در آن بوجود می آید تصویر بازی چند کودک با هم و یا همراه چند تکه اسباب بازی که در آن این اسباب بازی ها و خود کودکان هویت دگرگون می یابند و قوانینی کوتاه مدت و تغییرپذیر وضع می شود توضیح دهنده این مفهوم است. کیج در Song Books دقیقا چنین رویکردی دارد. او به هنرمند اجازه می دهد با توجه به خصوصيات عناصري كه در دست دارد قوانيني را براي خلق ساختاري مشخص وضع مي‌كند تا رخداد هنري در آن پيش آيد.

تمام پرفورمنس ها بر اساس پیشنهاداتی است که کیج در آن کتاب ارایه داده است؟
برخی از هنرمندان تنها یکی از قطعه ها را برگزیده اند و تعدادی دیگر ترکیبی از چند قطعه را به عنوان پرفورمنس خود به اجرا درخواهند آورد و برخی نیز بر اساس ایده کلی ای که "کیج" در این کتاب ارایه کرده است، پرفورمنس خود را ارایه می دهند.

شما و آقای احصایی به عنوان نمایشگاه گردان این پروژه همکاری داشته اید،انتخاب هنرمندان و پرفورمنس ها از چه طریقی انجام شد؟
طرح های هنرمندان از میان 46 طرحی انتخاب شد که در پاسخ به فراخوان ما به دستمان رسیده بود. همین جا باید اضافه کنم که Song Books  مجموعه ای از 90 دستورالعمل برای اجراي قطعات موسيقي ‌، پرفورمنس ،‌حركت و ..است. این دستورالعمل ها به دلیل شکل خاص آن ها (نت،اعداد، محاسبات ریاضی، اشکال و ...) بسیار سخت خوان و دشوار است و با اینکه در هنگام فراخوان راهنمایی را هم ضمیمه کتاب کرده بودیم اما با توجه به زمان و پیشینه متفاوت هنرمندان انتظار این تعداد طرح را نداشتیم اما خوشبختانه طرح های دریافتی نشان از سطح بالایی از شناخت داشتند.
نکته دیگر واژه نمایشگاه گردان است که با آن مخالفم. پسوند "گاه" به معنی محل است یعنی نمایشگاه معادل محل نمایش است و به همین دلیل هم در مورد نقاشی من از "نمایش آثار"  به جای "نمایشگاه" استفاده می کنم و حالا واژه "نمایشگاه گردان" بیشتر معادل مدیر گالری است! تا چیز دیگر. از طرفی با  "انتخاب آثار" به عنوان معادل "curator " هم مخالفم چون وظیفه کیوریتور فقط انتخاب آثار نیست هر چند در برخی رویدادهای هنری در گالری ها  همین واژه کاملا به جا است و از آنجا که زبان شناس نیستم ترجیح می دهم از خود واژه کیوریتور استفاده کنم تا معادل بهتر و در برگیرنده ای پیشنهاد شود.

مساله دیگری که در فعالیت های " ایست" به چشم می خورد، این است که خود را تنها محدود به هنرمندان عرصه تجسمی نکرده است و از هنرمندان سایر مدیوم ها نیز بهره می گیرد،چرا؟
از آنجا که از یک سو گالری ایست به طور خاص بر پرفورمنس آرت تمرکز دارد و از سوی دیگر پرفورمنس آرت interdisciplinary است طبیعی است که هنرمندانی از عرصه های مختلف در اجرای پرفورمنس ها نقش داشته باشند و ما معمولا هنرمندان را بر همین اساس به پروژه ها دعوت می کنیم. هنرمندانی از عرصه تاتر مانند  محمد رضایی راد و محمد عاقبتی و...  و سینماگرانی چون شهرام مکری و محمد شیروانی و ... در اجرای پرفورمنس ها حضور داشته اند. همچنین  موزیسین هایی چون پیام جهانمانی، کریستف رضاعی، نادر مشایخی و ... نیز از هنرمندان عرصه موسیقی بودند که در گالری ایست پرفورمنس هایی را اجرا کرده اند. 




شاید چگونه با جان کیج روبرو شدن، پویا احصایی

منبع: کتاب هفته نگاه پنجشنبه

شاید چگونه با جان کیج روبرو شدن

پویا احصایی


پیش از هرچیز «جان کیج پیش می آید» پاسخ به یک نیاز است که در فضای کنونی هنری ما - در صدمین سالگرد تولد جان کیج- احساس می شود. گسیختگی برخورد تجربه گرایانه ی هنری از برخورد حرفه ای تجاری-هنری باعث شده است که هنرمند به دلیل اهمیت بیش از حد وجهه ی هنری خود و بسته بودن دایره ی مخاطبینش خود را ملزم به پیروی از قوانینی از پیش تعیین شده بنماید و ایده ی جدیدی را تجربه نکند. به همان نسبت مخاطب نیز با «شابلون» به دیدن اثر می رود و از اثر هنری انتظاردارد که «خواسته هایش» را برآورده کند. 

جان کیج خودآگاهانه از منصب هنرمندی دانای کل و تصمیم گیرنده پایین می آید و در کنار مخاطب دست به تحربه می زند. برای او آزاد گذاشتن عناصر تشکیل دهنده ی اثر برتر است از لذت رخ نمایی به واسطه ی داشتن قدرت خلق. او می گوید:
«من اینجا هستم و هیچ چیز برای گفتن ندارم».
او خود را در مقام کسی که «مفهومی» برای خلق یک اثر هنری در دست دارد نمی بیند. او تنها «ایده»ای دارد که در خلق اثر به بازی گرفته می شود. 
جان کیج به قواعد هارمونی نمی اندیشد. هیچ قانونی برای او وجود ندارد. همه چیز می تواند در فضای اثر اتفاق افتد. وقتی شوئنیرگ -از مطرح ترین موسیقیدانان قرن بیستم و معلم کیج- به او نیشزد می کند  که بدون دانش هارمونی به دیواری برخورد خواهی کرد که نمی توانی از آن بگذری کیج در جواب می گوید: «پس من سرم را آنقدر به دیوار می کوبم تا راه باز شود». 
«جان کیج پیش می آید» تلاشیست برای گرد هم آوردن هنرمندانی که با برخورد به دیوار عقب ننشسته اند، دعوتیست از مخاطبین برای مواجه شدن با یک حادثه و ایده ی جدید، امکانیست برای تجربه ای کاملاً حرفه ای در فضایی باز جهت آفرینش آثاری خلاق که در قالب هنر تکنیکی، تکنولوژیک و مفهومی معمول نمی گنجند.