‏نمایش پست‌ها با برچسب shadi Afshar. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب shadi Afshar. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۲ اردیبهشت ۱۲, پنجشنبه

چرا صد ویدئو آرتیست یک قرن را روایت می کنند؟

زندگی انسان در گذر از دو فصل بنیادین شکل می گیرد: جوانی و بزرگسالی. دو فصل بنیادین که منحصر به فرد یا افراد نیست بلکه جوامع انسانی را نیز در برمی گیرد. گذر از میان این دو فصل قدم به قدم و غالبا روندی تکاملی است و این میسر نمی شود مگر با آگاهی از دستاوردها و اهداف گذشته. امروز و در دهه دوم قرن بیست و یکم و با تمام هیجانات و استرس های ناشی از سرعت تغییرات، بخش عمده ای از فرهنگ ما فرزند قرن بیستم باقی مانده است. قرن جنگ های بزرگ، دستاوردهای علمی، قرن ایسم ها، تحولات بزرگ فکری... و قرنی که از مهمترین رویدادهای کل تاریخ بشریت انباشته شده است. 
یکی از ویژگی های بارز این قرن تصاویر متحرک است. با نگاه به سینما، تلویزیون و حتی وب اهمیت این مشخصه بیشتر نمایان می شود. از زمانی که نم جون پایک ویديو اینستالیشن خود را در آلمان به نمایش گذارد و به عقیده بسیاری دوران ویديو آرت آغاز شد، امروز ۵۰ سال می گذرد و با اینکه ویديو آرت هنر جوانی است شاید بتوان گفت هیچ مدیومی تا این اندازه در صرف و نحو زبان خود امکانات بیانی منحصر به دوران معاصر را نداشته است. ویدئوآرت با امکانات بیانی و ارتباطی گسترده خود جایگاه منحصر به فردی در میان سایر مدیوم های هنری یافته است و می توان امیدوار بود که در آینده تاثیر به سزایی بر فرم های ارتباطی بگذارد. از سوی دیگر روند تصاعدی جایگزین نمودن صورت دیجیتال تصاویر به جای فرم ها و مدیوم های کلاسیک، استفاده هنری از این مدیوم را در کنار سایر کارکردها برجسته می کند. 
پروژه "۱۰۰X۱۰۰=۹۰۰" در پاسخ به این الزامات و توجهات شکل گرفته است. صد هنرمند از سراسر جهان به این پروژه دعوت شده اند تا هریک اثری در ارتباط با یک سال از قرن بیستم ارائه دهند. هدف این پروژه روایتی هنرمندانه است از قرن بیستم با تمام پیچیدگی ها و برداشت ها، با تاکید بر دوری از روایت های تاریخ نگارانه و دیدگاه های متعصب سیاسی و با تشویق به خلق آثاری سوبژکتیو و شخصی. به این ترتیب یکصد هنرمند با آزادی کامل و فقط با اشتراک بر تمرکز بر یکی از سال های قرن بیستم به خلق آثار پرداخته اند. تمرکزی که در خود امکان دگرگونی دیدگاه های پیشین و شکل دهی به نتیجه گیری های نو را دارد. هرچند که آزادی تفسیر و برداشت های هنرمندان از مشخصه های این پروژه بوده است اما توجه به نگرشی جهان شمول در ارتباط با قرن بیستم که در نهایت باعث افزودن لایه های خوانش بیشتری در اثر می شود نیز مد نظر بوده است.
این پروژه تحت حمایت فستیوال مگمارت ایتالیا Magmart | video under volcano به انجام رسیده است و دست کم در زمینه ویدئوآرت برای اولین بار در سطح جهانی اجرا می شود. این مجموعه در طی سال ۲۰۱۳، در بزرگداشت ۵۰ سالگی ویدئوآرت، در سراسر جهان و در نقاط مختلف توسط موسسات گوناگون عرضه می شود. مگمارت در طی سالیان با نهادها، موزه ها، هنرمندان و کیوریتورهای فعال در عرصه ویدئوآرت همکاری های گسترده ای داشته است. هنرمندان این مجموعه نیز از میان برندگان دوره های پیشین این فستیوال و با توجه به گونه گونی فرهنگی برگزیده شده اند تا در نهایت نگاهی متکثر به  پدیده قرن بیستم، نتیجه این فستیوال باشد.
نمایش این مجموعه در گالری ایست در طی ۱۰ روز، هر روز یک دهه از قرن بیستم با ارائه ۱۰ ویدئوآرت از ۱۰ هنرمند از سراسر جهان برنامه ریزی شده است.

شادی افشار و امیر راد

 Tales (1957) Emilio Rizzo

۱۳۹۲ اردیبهشت ۶, جمعه

فستیوال بین المللی ویدئو آرت ۱۰۰x۱۰۰=۹۰۰ (صد ویدئو آرتیست برای روایت یک قرن)

بزرگداشت ۵۰ سالگی ویدئوآرت
 در پروژه بین المللی

۱۰۰x۱۰۰=۹۰۰
(صد ویدئو آرتیست یک قرن را روایت می کنند)
 
جمعه ۱۳ اردیبهشت ماه ۱۳۹۲ تا سه شنبه ۲۴ اردیبهشت ماه ۱۳۹۲
 
کیوریتورها: شادی افشار و امیر راد

اطلاعات بیشتر به زودی در وبسایت جدید گالری ایست.

وبسایت رسمی پروژه:
 

لینک اسامی هنرمندان:

 لینک اسامی همراهان این پروژه در سراسر جهان:
http://9hundred.org/partners.php
 
لینک اسامی کیوریتورهای این پروژه:
http://9hundred.org/curators.php

این پروژه تحت حمایت فستیوال مگمارت برگزار می شود.

An International Project
 to Celebrate 50th Anniversary of Videoart

The project 
100x100=900 
(100 videoartists to tell a century)


 Friday, 3 May 2013- Tuesday, 14 May 2013

Curators: Shadi Afshar & Amir Rad

More information will be on our new website.
Official website:  

Artists:

Partners:

Curators:

The project is under the patronage of the Magmart festival.

 
 

۱۳۹۱ آذر ۱۰, جمعه

About "Alvin Lucier is sitting in the East Art Gallery", Shadi Afshar & Mehdi Behbudi


Alvin Lucier (born May 14, 1931) is an American composer of experimental music and sound installations who explores acoustic phenomena and auditory perception.  Lucier has pioneered in many areas of music composition and performance, including the notation of performers' physical gestures, the use of brain waves in live performance, the generation of visual imagery by sound in vibrating media, and the evocation of room acoustics for musical purposes. His recent works include a series of sound installations and works for solo instruments, chamber ensembles, and orchestra in which, by means of close tunings with pure tones, sound waves are caused to spin through space. He has performed many of his works with John Cage.
Some of his important pieces are:
- Music for Pure Waves, Bass Drums, and Acoustic Pendulums (1981) four large bass drums, four loudspeakers, four ping pong balls, and an oscillator activated on a computer
- Nothing is Real (1991) for piano, sound recorder and amplified teapot
- Music on a Long Thin Wire (1977) for pure wave oscillator and electronic monochord
- Heavier than Air (1999) for any number of players with carbon dioxide filled balloons
- (Teheran) Memory Space (1970) for any number of singers and players of acoustic instruments

The most important and best-known Lucier's works is "I Am Sitting in a Room" (1969), in which Lucier records himself narrating a text, and then plays the recording back into the room, re-recording it. The new recording is then played back and re-recorded, and this process is repeated. Since all rooms have a characteristic resonance the effect is that certain frequencies are gradually emphasized as they resonate in the room, until eventually the words become unintelligible, replaced by the pure resonant harmonies and tones of the room itself. The recited text describes this process in action. It begins, "I am sitting in a room", and different from the one you are in now. I am recording the sound of my speaking voice...", and concludes with, "I regard this activity not so much as a demonstration of a physical fact, but more as a way to smooth out any irregularities my speech might have," referring to his own stuttering.
The piece has been performing in a different part of the world each year. It was also performed in Iran for the first time at the East Art Gallery on summer 2012. The named pieces will be all performed with “I am sitting in a room" which will be performed by Alvin Lucier at the East Art gallery in this Auditory event.
                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                         
Shadi Afshar & Mehdi Behbudi
(Experimental Music Society - Tehran)



۱۳۹۱ آذر ۹, پنجشنبه

درباره "الوین لوسیه در گالری ایست نشسته است"، شادی افشار و مهدی بهبودی

الوین لوسیه (متولد ۲۴ می ۱۹۳۱) آهنگساز اکسپریمنتال آمریکایی و از پیشتازان چیدمان صدا )ساند اینستالیشن( است که آثار مهمی جهت  گسترش و شناخت پدیده های صوتی و ادراک شنوایی خلق نموده است. لوسیه همچنین پیشگام  حیطه هایی متنوع در آهنگ سازی و اجرای موسیقی معاصر است؛ توجه به حالت فیزیکی اجراگر، استفاده از امواج مغزی در اجرای زنده،  خلق تصاویر بصری بوسیله صدا در مدیوم های قابل نوسان و بکارگیری رفتار صوتی اتاق برای مقاصد موسیقایی، بخشی از این فعالیت ها است. آثار اخیر او مجموعه ای از چیدمان های صدا است که برای سازهای موسیقی انفرادی، تالار موسیقی و ارکستر مجلسی طراحی شده است. در این آثار به واسطه تنظیم دقیق آواهای ناب، امواج صدا در فضا به گردش در می آیند. او بسیاری از آثارش را به همراه جان کیج اجرا کرده است.
برخی از آثار مهم او عبارت اند از:
- موسیقی برای موج ناب، طبل باس، و آونگ آکوستیکی  (1981) برای چهار طبل باس، چهار بلندگو، چهار توپ پینگ پنگ، و یک اوسیلاتور
- هیچ چیز واقعی نیست (1991) برای پیانو، ضبط صوت، و قوری تقویت شده
- موسیقی بر سیمی بلند و نازک (1977) برای اوسیلاتور و مونوکورد الکترونیکی
- سنگین تر از هوا (1999) برای هر تعداد نوازنده و بادکنکهای پرشده با گاز کربنیک
- (تهران) حافظه  فضا (1970) برای هر تعداد خواننده و نوازنده سازهای اکوستیک

اما مهمترین و شناخته شده ترین اثر لوسیه 'در اتاقی نشسته ام '(۱۹۶۹) است. در این اثر او صدای خود را در حال خواندن یک متن ضبط می کند و سپس صدای ضبط شده را در اتاق پخش می کند  و آن را دوباره ضبط می کند. صدای تازه ضبط شده دوباره پخش و ضبط می شود و این روند بارها ادامه می یابد. از آنجا که هر اتاقی مشخصه تشدید رزنانس خاص خود را دارد نتیجه فرکانس هایی هستند که بواسطه عمل تشدید به تدریج مشخص تر می شوند تا زمانی که کلام غیر قابل تشخیص می شود و بوسیله این هارمونی تشدید یافته خالص و آواهای (صدای) اتاق جایگزین می گردد. متنی که خوانده می شود این پروسه را تشریح می کند و این گونه آغاز می شود: ' در اتاقی متفاوت از آن چه شما در آن هستید نشسته ام و در حال ضبط صدای گفتار خود هستم...و با این جملات به پایان می رسد: ' من این فعالیت را آنچنان به منزله اثبات فیزیکی یک واقعیت در نظر نمی گیرم بلکه بیشتر راهی است برای هموار کردن هرگونه ناهمواری در کلام من'  که اشاره ای است به لکنت زبان او
این اثر هر ساله در اقصا نقاط جهان اجرا می شود. در ایران نیز برای اولین بار در تابستان سال ۱۳۹۱ در کالری ایست اجرا شد. مجموعه آثار نام برده در بالا به همراه 'در اتاقی نشسته ام' که توسط خود الوین لوسیه اجرا می شود، در این رویداد در طی سه روز اجرا خواهند شد.

شادی افشار و مهدی بهبودی



۱۳۹۱ آذر ۴, شنبه

تاملی در پرفورمنس آرت، شادی افشار


منبع: ماهنامه تجربه، شماره ۱۶، آبانماه ۹۱



پرفورمنس آرت پدیده ای صرفا بصری نیست. اثری که در یک پرفورمنس آرت خلق میشود بر روی حواس مخاطب به صورت امری درونی تاثیر می گذارد تا بتواند به ایجاد تجربیات متفاوت در مخاطب نائل شود.                                                 
بسیاری از هنرمندان تجسمی خود را خالق اشیا می نامند حال آنکه در پرفورمنس آرت موقعیت خلق می شود. در این میان وجه تشابه میان پرفورمنس آرت با هنرهای تجسمی در ایده تولید تصویر است بدین معنا که پرفورمنس آرتیست با استفاده و ساخت تصویر خلق موقعیت میکند.
تصویر مفاهیم گوناگونی دارد. در هنرهای تجسمی بیشتر از مفهوم بازنمایی تصویر استفاده می شود در اینجا من از مفهوم تأثیر تصویر برای پیشبرد این بحث استفاده می کنم. تصویر میتواند یک عکس باشد یا یک بازنمایی بصری اما به مفهوم تصویر می تواند در بر گیرندهٔ حالت، صدا، بازه زمانی، تجربه ای بویایی...  باشد. در اینجاست که تصویر می تواند با قرار گرفتن در زمان و مکانی خاص تولید مفاهیم جدیدی کند و در این بستر است که تصویر می تواند بر روی مخاطب تاثیر بگذارد.  
  تصویری که هنرمند تجسمی خلق میکند گاهاً بر گرفته از فرم شیٔ است. در پرفورمنس آرت، پرفرمر ممکن است در پروسهٔ کار خود به خلق یک شیٔ بپردازد اما این مخلوق در واقع تصاویر یا لایه هایی از تصویر هستند که برای تولید یک موقعیت در زمان و مکان با هم همکاری می کنند. اینگونه می توان گفت که در پرفورمنس آرت پروسهٔ خلق یک شیٔ در یک موقعیت، بسیار مهم تر از وجود یا شیٔ ایجاد شده است و این هدف اساسی پرفورمنس آرت است.
در پرفورمنس آرت حضور و گذر زمان از اهمیت بسزائی برخوردار است. می توان گفت که تولید یک فضا تنها در یک بازه زمانی قابل تعریف است. در یک بازه زمانی است که یک شیٔ تبدیل به آن چیزی می شود که قرار است بشود و یا یک رخداد شکل می گیرد. تبدیل شدن در زمان یکی از ویژگیهای مهم پرفورمنس آرت است. در تبدیل شدن است که جنبش، تغییر و حرکت یک چیز یا یک رخداد امکان پذیر می شود.
در پرفورمنس آرت زمان هرگز خود را تکرار نمی کند بلکه خود را اجرا می کند و این اجرا هیچگاه تأثیری مشابه بر جای نمی گذارد. زمان ثابت نیست بلکه تاثیرات ثابت زمان است که رخدادی را آشکار میکند. حتی اگر هزاران بار یک رخداد تولید شود به دلیل ماهیت تکرار ناپذیر زمان در پرفورمنس آرت هرگز حتی دو تاثیر مشابه وجود نخواهد داشت.
در پرفورمنس آرت اگر زمان به مفهوم چگونگی حضور است. مکان به معنای چگونگی قرارگیری است. اگر زمان به حضور اجازه ایجاد می دهد مکان این حضور را نشان می دهد. مکان حقیقت چیزها است و بستری است که ما را از پروسهٔ به وجود آمدن یک اتفاق آگاه می کند. این مکان امری کاملا واقعی است و هویت آن قابل تغییر نیست. گرچه ممکن است در یک اجرا مکان به واسطهٔ عناصر به کار گرفته شده مشمول تغییراتی شود اما از چیستی خود فاصله نمی گیرد و حقیقت خود را آشکار می سازد و می توان گفت که همواره خود را یادآوری می کند. اما این مکان بکار گرفته شده تولید فضا میکند. اگر چه در پرفورمنس آرت مکان تازه ای تولید نمیشود اما همین مکان به واسطهٔ حضور مخاطب و زمان، محصولی به نام فضا تولید میکند و در پروسهٔ تولید این فضاست که یک موقعیت شکل میگیرد و پرفورمنس آرت زاده میشود.       

                                                                                                                         

۱۳۹۱ مهر ۲۹, شنبه

رویکردی تحلیلی به اجرای شادی افشار، محمد حسین ضرغام


اجرای «شادی افشار» همانند نقاشی های آبستره، از گویش معنای عام شمول و مشخص طفره می رود و به سمت ایجاد نوعی دستگاه نشانه شناسی فردی که به بیان ذهنی و نه عینی می انجامد، متمایل می شود:
قبل از ورود به مکان اجرا، چشمان مخاطبین با چشم بندهای مخصوص کاملاً بسته می شود. به کمک عوامل اجرا، مخاطبین به محل های از پیش تعیین شده هدایت می شوند. چراغ ها خاموش است و همه به حال خود رها می شوند و ادامه ی اجرا، کاملاً به مخاطب سپرده می شود...
در اجرای افشار، به هیچ وجه فرمول بندی قطعی و خاصی نداریم: اساساً فرمول ها ساخته و پرداخته ی دست منتقد است. برعکس، می توان با ایجاد تضاد حیاتمندِ اندامی با منطقی خاص، در شکلی از بیان، چیز جدیدی به وجود آورد.
در این اجرا- و به طور کلی در پرفرمنس آرت- هدف، انتقال اندیشه ی واحدی به مخاطب نیست؛ برعکس، ذهن مخاطب بسیار وسیع و آزاد است. پس از اجرای شادی افشار، به وضوح دیدم که بعضی مخاطبان، تحلیلی از اثر ارائه می کنند که شاید خالق اثر هیچگاه به آن فکر نکرده است. همین نکته، اجراگر را تحریک می کند تا اثرش حائز شرایطی شود که مخاطب با قرار گرفتن در فضای آن، تحلیل خود را ارائه کند.
در نگاه من این اجرا، یک اجرای سلامت، ساده و با رعایت زیبایی شناسی (عکس العملِ متناسبِ درون ذهنیتیِ آنی) به سر انجام رسید. در این اثر مقوله ی «نشانه شناسی» و «ارجاع»، بسیار حائز اهمیت جلوه می نمود. اما دراین باره، لازم می دانم چند خطی متذکر باشم:
هر نشانه را نمی توان همواره وابسته به یک مفهوم خاص قلمداد کرد. بلکه برعکس، هنرمند این توانایی را دارد که از نشانه، «آشنایی زدایی» کند. بنابراین نشانه ها در ابراز شخصیت، وضعیت و موقعیت نمایش- در اینجا به معنی پرفرمنس آرت و هپنینگ- کارکردی متفاوت از خود نشان می دهند. اگر در این حالت با نگاه متعارف به نشانه بنگریم، آن را بیانگر مفاهیم قبلی خودش خواهیم یافت. اما اگر در همین حالت، نشانه ها کلیدی ارائه کنند که به آن واسطه بتوانند به شکل جدیدی با اثر برخورد کنند، می توان به معنای جدیدی از همان نشانه های قدیمی دست یافت.
کار هنرمند پرفرمنس آرت این است که به جای کلید متعارفی که از مخاطب گرفته، کلیدهای جدیدی ارائه کند. در دنیای نمایش هم، برخی مواقع به جای انتقال مفهوم، به القای «احساس» می پردازیم و هنرمندان پرفرمنس آرت درصدند که به همین شکل به جای مفهوم، به القای احساس به مخاطب خود بپردازند. در اجرای افشار، به نحو مطلوب القای احساس و آکسیون های محرک برای یادآوریِ «نوستالژیک ها» قابل دریافت بود: فضای کلی حاکم بر اجرا. اما بطور جزئی، درباب نشانه ها و ارجاعات، آشنایی زدایی کامل صورت نگرفته بود. به عنوان نمونه «جیغ کشیدن» و «صدای ریتمیک قدم زدن» در فضایی که تاریکیِ مطلق و ارعاب بر مخاطب حاکم است، کاملاً متعارف و طبیعی جلوه می کند زیرا هنرمند، هیچ کلید جدیدی برای برداشت به مخاطب ارائه نمی کند. اما صدای خندیدن و سایش دست ها به هم، ذهن مخاطب را برای تأویل های مختلف و آزاد، و به دور از برداشت های طبیعی و متعارف، باز نگه می دارد. به بیانی دیگر، بکارگیری نشانه هایی که برای یک فضای خاص در نظر مخاطب آشنا می رسد، باعث یک خوانش تنها-فقط یک خوانش- می شود.
به طور کلی، چکیده و سرانجام نظر منتقد، خواسته یا ناخواسته، تبدیل به قضاوت و داوری می شود. قبل از هر برداشت و نتیجه گیری از سوی خوانندگان، خود را محق می دانم که غایت این جستار کوتاه را در باب اجرای شادی افشار، این طور عنوان کنم، که این اجرا را به طور کلی، اجرایی موفق و سلامت می بینم که ستون های اصلی آن- پیکر، مخاطب، زمان و مکان- به خوبی استحکام یافته بودند و عامل اصلی موفقیت این اجرا را «القای احساس» در مخاطب وحتی در خود اجراگر (هنرمند)- می بینم.

محمد حسین ضرغام
پاییز 1391


۱۳۹۱ مهر ۲۱, جمعه