شما دو پایان نامه در دوره فوق لیسانس و تز دکترایتان را در زمینه پرفورمنس ارائه دادید. در جشنواره تئاتر فجر سال گذشته هم نشست"چالشهای پرفورمنس آرت، تئاتر تجربی، نگرههای جدید" را برگزار کردید .چه شد که به عنوان یک تئاتری، جذب پرفورمنس شدید؟ چون این روزها تئاتریهای بسیاری کارهایی از این دست اجرا می کنند اما درباره اینکه آیا این کارها را می توان پرفورمنس نامید یا نه، حرف هایی مطرح می شود.
ایران که بودم، کار تئاتر می کردم و حتی نمی دانستم پرفورمنس چیست. در فرانسه که شروع به تحصیل کردم، استادم نمایشنامهای به ما داد که رویش کار کنیم؛نمایشنامهای که نویسنده، اسم دومش را گذاشته بود "شکنجه زبانی ". درباره شخصی بود که از بچگی در زیر زمین زندگی کرده بود و با هیچ کس ارتباط نداشت. او فقط بلد بود یک جمله بگوید که ترجمه فارسی آن می شد: “من دوست دارم شبیه کسی باشم که یک روز دیگه یک کس دیگری بود“. در فرانسه، ادای این جمله خیلی سخت است و من هم اصلا فرانسهام خوب نبود. تصمیم گرفتم اجرا را تغییر بدهم. بنابراین یک کار ۶ دقیقهای اجرا کردم. این کار در حقیقت بازتاب رنجی بود که خودم در بیان این جمله به فرانسه می کشیدم. بعد از اجرا، استادم گفت این کار تو یک پرفورمنس است. من این کلمه را یادداشت و به دیکشنری مراجعه کردم. دیدم معنایش می شود اجرا. از این معنی تعجب کردم . چون معادل همان نمایش می شد. اما بعد تحقیق گسترده تری انجام دادم و فهمیدم این اصطلاح به معنای هنری است که ریشه در هنرهای تجسمی دارد. بعدها در تز دکترایم روی روشی کار کردم که به نوعی آموزش پرفورمنس بود و نکاتی که درباره آن باید یاد بگیریم. مثلا شما در تئاتر، فن بیان و تمرین بدن و ... یاد می گیرید و در عین حال نمایشنامه می خوانید و... اما در پرفورمنس، به خصوص وقتی وارد هنرهای تجسمی می شوید خیلی مشخص نیست باید چه چیزی یاد بگیرید . من دقیقا روی همین موضوع کار میکنم. اینکه من به عنوان یک هنرمند جوان باید روی چه چیزهای کار کنم ، چه مفاهیمی را از چه راهی یاد بگیرم. مساله ارائه یک متد واحد برای آموزش نیست، بلکه پیدا کردن مسیریست برای راه رفتن به سمت.... پرفورمنس هنری بسیار بسیار شخصی است.
یعنی اینکه چطور پرفورمر شخصیت مستقل هنریاش را در تمرینات پیدا کند؟ منظورتان این است؟
یک چیزهایی هست که باید به شکل عمومی یاد گرفت. اما هدف آموزش در پرفورمنس این است که نگاهتان یک جور خلوص پیدا کند. بچه که به دنیا می آید همه چیز را خودش آزمایش می کند. کاری ندارد آتش داغ است یا نه، دست می زند. دستش می سوزد و یاد می گیرد. پیش داوری ندارد. ما بزرگتر که می شویم پیش داوریها به ذهنمان می آید. یکی از دلایل آموزش این است که این پیش داوریها را کنار بگذاریم. من یک مثال شخصی می زنم تا شاید بیشتر کار پرفورمنس را درک کنیم. یکی از تمرین هایی که یکبار انجام دادم این بود که رفتم در یک اتاق که همه جایش سفید بود و تنها سه گلیم رنگی در آن وجود داشت، پنج روز ماندم و فقط جوشانده خوردم؛ بدون این که کتابی بخوانم یا با کسی ارتباطی برقرار کنم و... داستانش هم این بود که من عکسها و ویدئوهایی کار کرده بودم. استادم (مارینا ابرامویچ) اعتقاد داشت ته نگاهم ناخالصی وجود دارد. او می خواست پنج روز فقط با گلیم تنها باشم و اجئزه ورود هیچ عمل بیرونی را به درونم ندارم، تا نگاهم کمی خالص تر شود. من پیش زمینههای ذهنی داشتم. در آن ۵ روز خلوت، دو روز اول همه فکرهایم را کردم. هر آنچه که مربوط به دنیای بیرون بود ، آمد و گذشت، از روز سوم کمتر خوابم می آمد. کلی انرژی داشتم. و دیگر گرسنگی آزارم نمیداد. سعی کردم کم کم در وجودم پایین تر بروم و به ناخوداگاهم که خالص است نزدیک شوم. در روزهای آخر به جاهایی از وجودتان میرسید که بکارتش تعجب خودتان را هم بر میانگیزد. این تمرین ها، نه تنها به دست یافتن به حواس گم شده مان کمک میکند، بلکه کمک زیادی به حساس تر شدن حواس پنجگانه مان نیز میکند
شاید بحث کردن در این مورد به زمان بیشتری نیاز داشته باشد.
یکی از دلایلی که به هنر اجرا رسیدیم نگاه کسانی بود که فکر می کردند مدرنیسم دیگر به پایان خط رسیده و دیگر بعد از تک رنگ شدن نقاشی توسط رودکو یا رسیدن به موسیقی سکوت هنر مدرنیسم پار ا از این فراتر نمی گذارد. بعد هنر معاصر از دل همان نقاشها بیرون آمد. ایدهای که می گفت هنر باید کانسپچوال باشد تا عمومی شود. دنبال مفهومی کردن هنر رفتند. حالا مارینا از بدنش استفاده کرد. اما دیوید هس از ارائه یک شی استفاده کرد. اما پرفورمنس در کشور ما بد ترجمه شده و به این شکل کانسپچوال کردن مطرح نشده. عدهای رسما تئاتر اجرا می کنند و اسمش را پرفورمنس آرت می گذارند.
دلیل اصلی این ماجرا یک سوتفاهم زبانی است. کلمه پرفورمنس در انگلیسی معانی بسیاری دارد. غلط نیست اگر به یک کار ترکیبی و رقص بگویید پرفورمنس یا حتی اگر یک نفر که دارد رو پایی می زند. آنجا اشکال پیدا می شود که وقتی میخواهیم بحث کنیم نمی گوییم درباره چه پرفورمنسی صحبت می کنیم. به همین دلیل، کسی که تئاتر تجربی کار می کند به آن می گوید پرفورمنس و صدای کسانی که پرفورمنس را ادامه هنرهای تجسمی می دانند، در می آید.اما "پرفورمنس آرت" در حقیقت شکل آوانگارد هنرهای تجسمی است.
یعنی کسی که در شاخه هنرهای تجسمی کار می کند فقط باید پرفورمنس کار کند؟
نه. شخصا لزومی نمی بینم کسی که نمایش کار می کند، پرفورمنس آرت کار نکند. از طرفی، ما نمی توانیم بر اساس تعریف غرب -که در این زمینه موفق هم بوده- به سمت پرفورمنس برویم و تعریفش کنیم و پیادهاش کنیم چون جواب نمی دهد. پرفورمنس از برخورد هنرمند و شخصیت او با موانعی که در جامعه وجود دارد به وجود می آید. از طرف دیگر، از غرب تا کشور ما شخصیت آدمها، هنر و موانع متفاوت است. پس این اصطحکاک هم متفاوت است. بنابر این خود پرفورمنس هم می تواند متفاوت باشد. اما اشکال از کجا به وجود می آید؟ از اینجا که اجازه تجربه کردن را کمتر به همدیگر می دهیم. در این هفت، هشت ماهی که کم و بیش در ایران کار می کنم، موانعای که هنرمندها برای هم ایجاد میکنند کمتر از مانع زنیهایِ حکومت نبود. دعوای هنرمندان تجسمی و نمایش آزار دهنده شده است. اما از طرفی وقتی اهل گفتگو با هم نباشیم، همین می شود که تئاتریها به راه خود ادامه می دهند و فکر نمی کنند به هر حال پرفورمنس فاکتورهایی دارد. یا تجسمی کارها دنیایی را منحصر به خود میبینند و بجای اینکه انرژی خود را صرفِ هنر کنند، کار را به خاله زنک بازی میکشانند، که من نمیایم چون فلانی هست و از این چیزها که خودتان بهتر میدانید . مثلا من پرفورمنسی دیدم که می توانست تئاتر خوبی باشد اما وقتی اسم پرفورمنس آرت روی آن میگذاریم نه تنها از ظرفیتهای پرفورمنس آرت استفاده نکرده که حتا خاصیت نمایشی خود را هم از دست میدهد و چیزی میشود که فکر میکنم تأثیری که باید بگذارد را نمیگذارد.
چرا؟
چون همه چیزش نمایشی بود. و این نمایشی بودن اجازه رابطه بی واسطه را نمیداد، و از طرفی چون در فضای کاملا نمایشی بر گذار نمیشد و بدون اینکه همه شرایط رابطه بی واسطه را فراهم کند، کمی بیشتر از تماشای ساده یک نمایش را از مخاطبش انتظار داشت، کمی مخاطباش را سر در گم و لنگ در هوا میگذاشت. در پرفورمنس آرت همه چیز واقعی است . در آن کار، بازیگر همهاش در حال توهین به تماشاگر بود و تماشاگر هم چون فکر می کرد این یک نمایش است عکس العملی نشان نمی داد. در حالیکه پرفورمنس باید آنقدر واقعی باشد که اصطحکاک به وجود بیاورد و مخاطب آن هم تنها تماشاگر نیست. اینجاست که همه چیز قاطی می شود. شاید نتوان پرفورمنس را دقیق تعریف کرد چون حاصل تجربیات و برخورد شخصی هنرمند با جامعه و موانع و … است. اما مثلا می توانیم بگوییم پرفورمنس ساختاری فیزیکیروانی است که هنرمند خودش را در مقابل مخاطب در این ساختار قرار می دهد و هر اتفاقی در این میان بیفتد، جزو پرفورمنس است. این جمله آبروموویچ است. پس ساختار دارد. ولی او می گوید "هر اتفاقی". اینجاست که مرزش نا محدود می شود.
مثلا چه ساختاری؟
در این هنر نوع نگاه است که نسبت به زمان آن را متمایز می کند. مثلا در تئاتر شما می گویید فلان تئاتر ۸ تا ۱۰ اجرا می شود اما در یک پرفورمنس، زمان گاه جایی تمام می شود که بدن یا ذهن، دیگر شما را یاری نکند. حالا ممکن است برای شما ۴۰ دقیقه طول بکشد وبرای کس دیگر ۱۰ دقیقه. بحث دوم مکان است. نوع نگاه پرفورمر به مکان با یک تئاتری فرق می کند . فاکتور سوم ساختار است. در تئاتر یا هنرهای روایی شما جایی منتظرید کار تمام شود. یعنی اگر ده دقیقه قبل از اتمام کار برق برود، شما با خود می گویید کاش آن را از اول نمی دیدید . چون پایان کار برایتان خیلی مهم است. اما در پرفورمنس ساختار به شعر نو شبیه است. مثل اینکه شما می توانی تنها یک تکه از یک شعر سهراب سپهری را برداری و بخوانی و لذت ببری، انگار که کامل است. مطمئنا خواندن کامل این شعر تاثیر دیگری دارد.
البته این بحث هم خیلی مفصلتر از این هاست.
خیلیها وقتی با پرفورمنس مواجه می شوند، می گویند "که چی"؟ شاید دلیلش این باشد که هنوز زبان ارتباط با آن چندان ترجمه نشده است.
اول اینکه وقتی کار خوب می بینید، باید در وجودتان یک جای خالی ایجاد شود و شما را وادار کند که ببینید هنرمندش کیست و می خواسته چه بگوید. پس کار خوب داریم و کار بد. دوم اینکه هنر یک زبان است؛ مثل فارسی. حافظ هر چقدر هم خوب باشد، وقتی زبان فارسی ندانی، لذت نمی بری. پس اگر می خواهی از حافظ لذت ببری باید فارسی یاد بگیری. یاد گرفتن زبان پرفورمنس به عنوان تماشاچی ساده تر از یاد گرفتن زبان چینی یا فارسی است. سومین نکته هم این است که پرفورمنس یک هنر زنده است. شما حتی اگر فیلم آن را ببینید پرفورمنس نیست چون باید در فضا قرار بگیرید. خیلی از آدم هایی که ارتباط برقرار نمی کنند، ندیده اند. فقط شنیده اند بنابراین می پرسند "که چی" . باید رفت و دید و سعی کرد زبانش را یاد گرفت. وسیله ارتباط با پرفورمنس یک جور انرژی است. ببینید، در دنیای امروز پرفورمنس یکی از هنرهای مهم است چون ما در دنیایی زندگی می کنیم که مردم از دیدن تصویر و شنیدن, اشباع شده اند و شاید ترجیح می دهند در فضایی قرار بگیرند که در جریان یک انرژی باشند. دیگر تاثیر گذاری از طریق تصویر یا قصه خیلی سخت و کم شده است. تعداد تصاویری که ما امروز در زندگی روزمره با آنها برخورد میکنیم را با ۵۰۰ سال پیش مقایسه کنید تا منظورم را از اشباع شدن تصویر بیابید. پرفورمنس آرت پیشنهاد میکند تا از طریق نوع دیگری از هوس به برقراری ارتباط به پردازیم. انرژیای فراتر از پنج حس. پرفورمنس باید این حسها را زنده کند. اما در ایران یک جورهایی تفننی به این هنر نگاه می شود. بله. یک معلم فیزیک هم می تواند پرفورمنس کار کند اما باید بتواند هر لحظه در حال یادگرفتن باشد. برای همین به پرفورمرها باید گفت هنرمند- محقق. به همین دلیل است که سخت بتوان هم یک سینماگر خوب بود و هم یک پرفورمر خوب.
۷ نظر:
اصلا نمیدانم مصاحبه کردن کار خوبیست یا بد. از طرفی به خودم میگم که باید حرف زد. باید پایه کاری که میکنم به ایستم و توضیح بدهم. و...
ولی بیشتر مواقع وقتی مصاحبهای از خودم را میخوانم، تعجب میکنم. حالا به دلیل جا نداشتن در صفحه هست یا چیزِ دیگر نمیدانم، ولی انقدر سر و ته حرفهایم زده میشود که خودم هم درست نمیفهمم معنای آنچه به عنوان مصاحبه یه من چاپ شده چیست.
در بازی مورد هم که اصلا یک چیزیهای عوض یا کلا اضافه میشود. مثلا در همین مصاحبه (و کلا در هیچ مصاحبه یا بحث خصوصی یا عمومی) من اصلا حرفی از فستیوال ونیز نزدم، و اصلا نمیدانستم که ۷۰ درصد آثارشان پرفورمنس است. حالا این چطور اینجا آماده، بهخدا من بی گناهم.
یا مثلا در جای دیگری آماده، " در این دو سال و نمی که من در ایران کار میکنم" من همش ۷ یا ۸ ماه است که در ایران کار میکنم، چطور ممکن است گفت باشم "در این ۲ سال و نمی که من در ایران کار میکنم"
به هر حال، ممنونم از اینکه کم کم توجهات به این هنر بیشتر میشود، ولی کاش کمی با حوصله تر مصاحبهها را مینوشتیم تا کمی قابل استفاده تر و قابل اطمینان تر بودند.
ولی بازم ممنون که هستید، که مینویسید، ولی ....
با دوستی
امید
آقای هاشمی عزیز از الطاف شما سپاسگزاریم. مصاحبه شما عینا از روی مصاحبه ی چاپ شده در مجله تایپ شده است، حتی نشانه گذاری هم عینا همان است که در مجله آمده است. اگر ایرادی در متن هست مربوط به متن اصلی است.
" در این دو سال و نیمی که من در ایران کار میکنم" در صفحه ۱۰۰ مجله، پاراگراف آخر، خط سیزدهم و "در بینال ونیز ۷۰ درصد کارها را.." در صفحه ۱۰۱، پاراگراف آخر، خط نوزدهم آمده است.
مهمترین مسئله در اطلاع رسانی حفظ امانت است، به همین دلیل هم ما متن منتشر شده را با تنها منبع خود که مجله است تطابق داده ایم. همانطور که شما هم متذکر شدید، گاهی مجلات به دلایل گوناگون از جمله کمبود جا، جملاتی را کم و یا تغییر می دهند، این درحالی است که برخی تغییرات جزئی در متن می تواند معنی را دگرگون کند، ما نسبت به این امر آگاهیم و در مصاحبه ها و مقالات دیگر هم بارها چنین تغییراتی را اعمال نموده ایم. در مورد متن شما ابتدا پیشنهاد می کنیم مراتب را به اطلاع مجله برسانید چون به نظر می رسد حتی جمله ای هم افزوده اند و در آخر از شما تقاضا می کنیم متن مورد نظر خود یا موارد اصلاحی را برای ما بفرستید تا در اسرع وقت نسبت به تغییر آن اقدام نماییم چون ملاک اصلی گشودن باب گفتگو و اطلاع رسانی صحیح است و این مهم با کمک شما میسر خواهد شد.
با احترام
گالری ایست
آقای هاشمی عزیز هر دو تغییر مورد نظر شما اعمال شد.
سلام،
ممنون از توجه و پیگیری تون
من سعی کردم، بدون اینکه به قلم نویسنده زیاد دست بزنم، و فقط با اضافه کردن چند جمله کوتاه، کمی متن را واضح تر کنم. از چه طریق میتونم برایتان بفرستم؟
اصلا دلم نمیخواهد که نوشته کسی را دست کاری کنم یا خدائی ناکرده سانسور کنم. به همین خاطر هیچ جملهای را حذف نکردم، فقط جاهای که احساس کردم میتونم با چند جمله کوتاه منظورم را بهتر بفهمانم، جملات را اضافه کردم. جانهای هم که نمیشد کاری بکنم، همانطور گذاشتم بماند. شاید در فرصتی دیگر راجع به اینها هم صحبت کردیم.
با دوستی
امید هاشمی
سلام
لطفا متن را به آدرس ایمیل گالری ارسال نمایید:
info@tehraneastgallery.com
به امید دیدار
گالری ایست
متن ارسال شد
آقای هاشمی عزیز
متن مورد نظر و ارسالی شما عینا جایگزین متن قبلی شد.
به امید دیدار
گالری ایست
ارسال یک نظر